نه هر كرم آرد ابريشم * نه از هر خاك خيزد زر
نه از هر نى بود شكر * نه در هر خار باشد من .
جوهرى هروى .
هر درد و داغ را كه مسيحا كند علاج آن را چه احتياج به معجون و مرهم است .
سلمان ساوجى .
هر درديرا درمانيست .
از مجموعهء امثال طبع هند .
هر درديرا درمانى مقرر است .
گج .
هر دست و هر زبان كه در او نيست نفع خلق غير از زبان سوسن و دست چنار نيست .
مولوى .
هر دكانى راست بازار دگر
. . . مثنوى دكان فقر است اى پدر . . . )
مولوى .
هردم از اين باغ برى ميرسد تازهتر از تازهترى ميرسد .
نظامى .
هردم از نو غمى آيد به مباركبادم .
تا شدم حلقه به گوش در ميخانهء عشق . . . )
حافظ .
هردم خيال .
آنكه راى هر دم ديگر كند . آنكه هر زمان عزيمت بگرداند .
هردم دم آخر شمر و واقف دم باش ( يا ) حاضر دم باش .
هر دندانى اين لقمه را نتواند خائيد .
هردو پا را در يك كفش كردن .
از رائى بازنيامدن . عزيمتى را با هيچ ابرامى فسخ نكردن
هردو جان بخشند اما اين كجا و آن كجا .
چشمهء حيوان كجا لعل لب جانان كجا . . . )
طهماسبى . رجوع به : فقرهء بعد شود .
هردو جانسوز است اما اين كجا و آن كجا .
دانهء فلفل سياه و خال مهرويان سياه . . . )
رجوع به : بيت قبل شود .
هر دودى از كباب نيست .
نظير : خر داغ ميكنند .
هردو سر سوداست .
رجوع به : فقرهء بعد شود .
هردو سرش منفعت است .
هردو گون زنبور خوردند از محل ليك شد زان نيش و زين ديگر عسل
( . . . هردو گون آهو گيا خوردند آب * زين يكى سرگين شد و ز آن مشكناب
هردو نى خوردند از يك آبخور * اين يكى خالى و آن پر از شكر
صد هزاران اينچنين اشباه بين * فرقشان هفتاد ساله راه بين
اين خورد گردد پليدى زو جدا * و آن خورد گردد همه نور خدا