تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1924

مساهمون:

ص١٩٢٤

هرچه مرغ فربه‌تر تخمدانش تنگتر .

رجوع به : آنان كه غنىترند . . . ، شود .
هرچه مستت كند شراب تو اوست و آنچه بىخويش كرد خواب تو اوست
( . . . نان اگر پرخورى كند مستى * كم خوراى خواجه كز بلا رستى . )
اوحدى .
هرچه مستى كند حرام است آن گر شراب است و گر طعام است آن مستى جاه و مال و زر و جمال هم حرام است نيست هيچ حلال بضرورت نجس حلال بود بىضرورت نفس و بال بود آب خرم گرت كند سرمست زو بشنوى از حلال بودن دست . اوحدى .

هرچه ميكاريش روزى بدروى .

جمله دانند اين اگر تو نگروى . . . )
رجوع به : از مكافات عمل . . . ، شود .

هرچه نپايد دلبستگى را نشايد .

سعدى . نظير :
ما عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ وَ ما عِنْدَ اللَّهِ باقٍ .
قرآن كريم . سورهء 16 . آيهء 98 .

هرچه نخورى يخنى بود .

قرة العيون . تمثل :
مخور غم ز صيدى كه ناكرده‌اى * كه يخنى بود هرچه ناخورده‌اى .
نظامى . يعنى پس‌انداز و ذخيره باشد . مولوى فرمايد :
خيز اى پس ماندهء ديده ضرر * بارى اين حلواى يخنى را بخور .
مولوى .
هرچه نصيب است نه كم ميدهند ور نستانى بستم ميدهند . رجوع به : اگر زمين و زمانرا . . . ، شود .

هرچه نقل كنند از بشر در امكان است .

( و ما ابرىء نفسى و ما ازكيها كه . . . ) سعدى . رجوع به : ما ابرىء . . . ، شود .
هرچه نكرد اهمن و بهمن عهدهء همه با من هرچه از سورت و شدت سرما كه ماه بهمن را فوت شد ماه اسفند دريافت و تلافى آن كند . هر بدى را كه برادران مه نكردند او كند .

هرچه نه آزار نه گناه .

خواجه عبد اللّه انصارى . نظير :
مى بخور منبر بسوزان آتش اندر خانه زن * ساكن ميخانه باش و مردم آزارى مكن . مباش در پى آزار و هرچه خواهى كن * كه در طريقت ما غير از اين گناهى نيست .
حافظ . رجوع به : مى بخور . . . ! شود .

هرچه نيرزد بشنيدن مگو .

هرچه لبت را بسخن ره در اوست * جايزهء قد سمع اللّه در اوست . چون شنوايست خدا موبمو . . . )
امير خسرو .