تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1921

مساهمون:

ص١٩٢١
[ گويد ] و آنگاه در بند دنيا يا در بند شهوت بود و شهوت زير دست وى نبود بلكه وى زير دست شهوت بود دروغ گفته باشد كه هرچه وى در بند آنست بندهء آنست . كيمياى سعادت . نظير : هرچه دلبند تست خداوند تست و هرچه هواى تو خداى تو . عين القضاة همدانى .
هرچه در دنيا خيالت آن بود * تا ابد راه وصالت آن بود .
عطار .

هرچه در چشمت خوار آيد نگهدار كه وقتى به كار آيد .

نظير :
ميفكن كول گرچه خوار آيدت * كه هنگام سرما به كار آيدت .
نظامى .
هرچه در خلق سوزى و سازيست اندران مر خداى را رازيست . سنائى .

هرچه در دل فرود آيد در ديده نكو نمايد .

رجوع به : از محبت نار نورى . . . ، شود .
هرچه در دنيا خيالت آن بود تا ابد راه وصالت آن بود . عطار . رجوع به : هرچه در بند آنى . . . ، شود .

هرچه در ديك است به چمچه مىآيد .

نظير : تخرج المقدحة ما فى قعر البرمة . رجوع به : از كوزه همان برون . . . ، شود .

هرچه در قرآن كاف است در آن شكاف است .

جامه‌اى نهايت شاخ‌شاخ و لخت‌لخت و ريش‌ريش است . نظير : اگر سراپايش را ارزن بريزند يك دانه به زمين نمىآيد .

هرچه در كان نمك افتد نمك شود .

رجوع به : آلو چو بآلو نگرد . . . ، شود .

هرچه در گوشت آمد او او نيست .

وصف او زير علم نيكو نيست . . . )
سنائى . نظير : كل ما ميزتموه باوهامكم فأنه مخلوق مثلكم و مردود اليكم .
هرچه در وجه آش و نان تو نيست بفشان و بده كه آن تو نيست
( . . . نخورى ديگرى بخواهد خورد * تو خودت كن بكام و دندان خرد . )
اوحدى .

هرچه دلبند تست خداوند تست و هرچه هواى تو خداى تو .

عين القضاة همدانى . رجوع به : هرچه در بند . . . ، شود .

هرچه دل گويد بر آن نتوان فزود .

حكم دل بينندگان را جان فزود . . . )
عطار .
بلى هرچه خواهد رسيدن بمردم * بر آن دل دهد هر زمانى گوائى .
فرخى .
هرچه دلم خواست نه آن شد هرچه خدا خواست همان شد . نظير : پدر خواست و خدا نخواست . ابو الفضل بيهقى .

هرچه ديده بيند دل كند ياد

ز دست ديده و دل هردو فرياد كه . . . * بسازم خنجرى نيشش ز فولاد زنم بر ديده تا دل گردد آزاد . )
باباطاهر :