تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1920

مساهمون:

ص١٩٢٠

هرچه خدا داده است پس ميگيرد عطسه و سرفه را عوض مىدهد .

پيران را عطاس و سرفه فراوان افتد .

هرچه خر نخورد خلج خورد .

بسيار خورد . چيزهاى ناگوارنده خورد .
هرچه خلاف آمد عادت بود قافله‌سالار سعادت بود . نظامى . رجوع به : از خلاف آمد عادت . . . ، شود .

هرچه خوار آيد روزى به كار آيد .

رجوع به : هرچه در چشمت . . . ، شود .
هرچه خواهد رسيدن بمردم بران دل دهد پيشتر زان گوائى .
( همىداد گفتى دل من گوائى * كه باشد مرا روزى از تو جدائى بلى . . . )
فرخى . رجوع به : هرچه دل گويد . . . ، شود .

هرچه خورده پس نداده .

سخت فربى و گوشت‌ناك است .
هرچه دارم ببر دارم ببقچه پوست خر دارم . پوششى جز آنچه پوشيده‌ام ندارم . نظير : واگردانش آفتاب است .
هرچه دارى اگر بعشق دهى كافرم گر جوى زيان بينى . هاتف .

هرچه دانى تو به ز نادانيست .

علم اگر قابليست يا جا نيست . . . )
اوحدى . نظير : علم كل شيئى خير من جهله .

هرچه دختر همسايه چل‌تر براى ما بهتر .

آنچه ميگويم بنفع تست و مرا در آن . سود و زيانى نباشد .
هرچه در آينه جوان بيند پير در خشت پخته آن بيند . از تاريخ سلاجقهء كرمان . رجوع به : آنچه در آينه . . . ، شود .
هرچه در اين پرده نشانت دهند گر نستانى به از آنت دهند . نظامى .
ضيف با همت چو ز آشى كم خورد * صاحب خوان آش بهتر آورد .
مولوى .
همچو مستسقى كز آبش سير نيست * بر هرآنچه يافتى باللّه مأيست . بىنهايت حضرت است اين بارگاه * صدر را بگذار صدر تست راه .
مولوى .
هرچه بيابى به از آن مىطلب * گوهر و لعل از دل كان مىطلب هركه بخس كرد قناعت خسى است * به طلبى كن كه به از به بسى است .
جامى .

هرچه در بغداد است مال خليفه است .

نظير : ده براى كدخدا خوب است و برارش . العبد و ما فى يده كان لمولاه .

هرچه در بند آنى بندهء آنى .

تمثل : و چون اياك نعبد يعنى بندهء توام و ترا پرستم