هر جاى كه نالهايست درديست
. . . هر جاى كه روضهايست ورديست . )
سنائى .
هر جدى هزل است پيش هازلان هزلها جد است پيش عاقلان .
مولوى .
نظير :
نگويند از سر بازيچه حرفى * كز آن پندى نگيرد صاحب هوش .
هر جرم و خطائى كز صاحب وجه حسن آيد حسن است آن .
( نزديك من آن است كه . : . ) سعدى . رجوع به : جربزنى . . . ، شود .
هر جوان را كه شد بجنگ فراز بهترين عدت است عمر دراز .
سنائى .
رجوع به : نه هركه آينه سازد . . . ، شود .
هر جولاهه اطلس كى تند .
ديو هم وقتى سليمانى كند * ليك . . . )
مولوى .
رجوع به : نه هركه آيينه سازد . . . ، شود .
هرچ آن به زمان يافته است بودش سوهان زمانهاش بسايد آسان .
ناصر خسرو .
هرچند بد كردن آسان بود بفرجام ازو دل هراسان بود
( كه . . . چو بيرنج باشى و پاكيزهراى * از آن بهره يا بى بهردو سراى . )
فردوسى .
هرچند بدل دوست ندارى ما را قربان محبت زبانيت شوم .
نظير : اگر نان گندمت نيست زبان مردمى ترا چه شد .
هرچند بيك سكه برآيند و ليكن پيداست بسى قيمت دينار ز درهم .
سيف اسفرنگ . رجوع به : زمرد و گيه سبز . . . ، شود .
هرچند خرى سرى بجنبان .
هرچند خوفناك است اما خوشخوراك است .
مراد و مورد مثل بر مؤلف مجهول است .
هرچند دانا كسى بود چون خردمند نيست آن دانش بر وى و بال بود .
نوشيروان . از قابوسنامه . رجوع به : اندر جهان به از خرد . . . ، شود .
هرچند ذكر آب عطش را مفيد نيست خوشتر ز وصف آتش در دفع التهاب .
قاآنى .
هرچند شكست بيش رعنائى بيش !
هنگام جدال خصم كوتاهانديش * دل بد مكن از شكستن لشكر خويش
زلف است سواد لشكرت كش به مثل . . . )
ولى دشت بياضى .
هرچند فرزند دشمن بود چو شد كشته بابش بشيون بود .
( كه . . . ) فردوسى . رجوع به : اگر چند فرزند چون ديو . . . ، و رجوع به : چه چيز آمد اين مهر . . . ، و رجوع به : بتوان ز جگر . . . ، شود .