تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1912

مساهمون:

ص١٩١٢
گر در همه شهر يك سر نيشتر است * در پاى كسى رود كه درويشتر است .
محنت‌زده را ز هر طرف سنگ آيد .

هرجا طمع وجود ندارد بخيل نيست .

گردون سياه كاسه ز طبع خسيس تست . . . )
صائب .
تا كى گوئى كه خلق گيتى * در هستى و نيستى لئيمند چون تو طمع از جهان بريدى * دانى كه همه جهان كريمند .
رجوع به : طمع آرد . . . ، شود .

هرجا عروسى است پاچه ورميمالد هرجا عزاست يخه ميدرد .

رجوع به : هرجا آش است كل . . . ، شود .

هرجا كه پرىرخيست ديوى با اوست .

نظير :
هرجا كه محرميست خسى هم حريف اوست * آرى ز گوشت گاو بود بار زعفران .
خاقانى . گويند با گوشت گاو خشك در زعفران غش كنند . رجوع به : هرجا گل است خار است . . . ، شود .
هرجا كه خشك مغزى و تردامنى بود دامن بر اوج قبهء خضرا همىكشد
( . . . هركس كه او عنان مروت ز دست داد * او پاى در ركاب ثريا همىكشد . )
جمال الدين عبد الرزاق . نظير :
نهاده است و جز اين مدار انتظار * پى دزد منبر پى شحنه دار .
مرحوم اديب . و رجوع به : رو مسخرگى . . . ، شود .

هرجا كه دلى هست ز غم فرسوده است

. . . كس نيست كه از رنج جهان آسوده است * گر بلبل محنت‌زده عاشق بوده است بارى دل غنچه از چه خون‌آلوده است . )
كمال اسمعيل .

هرجا كه رطب بود بود خار .

اين است كه گنج نيست بىمار . . . )
رجوع به : گنج و مار . . . ، شود .

هرجا كه روى بخت تو با تست ايدل .

نظير : بهركجا كه روى آسمان همين رنگ است .
هرجا كه روى دو گاو كارند و خرى خواهى تو بمرو باش و خواهى بهرى . از اسرار التوحيد فى مقامات الشيخ ابى سعيد . نظير :
گاويست در آسمان و نامش پروين * يك گاو دگر نهفته در زير زمين چشم خردت گشاى اى اهل يقين * زير و زبر دو گاو مشتى خر بين .
خيام . و رجوع به : بهركجا كه روى آسمان . . . ، شود .

هرجا كه زرهگر است پيكانگر هست .

چون در جائى مقاومتى پديد آيد خيال حمله و تاختى در برابر توليد شود . جامع التمثيل . نظير : كس نيايد بجنگ افتاده . سعدى . و رجوع به :