تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1911

مساهمون:

ص١٩١١

هر پاك جامه را نتوان گفت پارساست .

زنگارهاست در دل آلودگان دهر . . . )
پروين . رجوع به : زهد با نيت . . . ، شود .

هر پستى يك بلندى دارد .

رجوع به : از پى هر گريه آخر . . . ، شود .

هر پيراهنى برهنه را باندام است .

نظير :
كوفته بر سفرهء من گو مباش * گرسنه را نان تهى كوفته است .
سعدى .
و آنكه را دستگاه قدرت نيست * گندم پخته مرغ بريان است .
سعدى .

هر تجربه‌اى عقلى زياده كند .

نظير : التجارب لقاح العقول . فى التجارب علم مستأنف . فى الاعتبار غنى عن الاختبار .

هر تيرى در تركش داشتن انداختن .

همهء اسباب نيل به مقصود به كار بردن . همه ادلهء خويش گفتن . تمثل : جواب اين نامه برسيد الحق سخنهاى هول باز نموده بود اكفاءوار و هيچ تير در جعبه بنگذاشته . ابو الفضل بيهقى . آخر ما فى الجعبه بر او خواندم . مرزبان‌نامه .

هرجا آش است كل فراش است .

نظير ، هرجا عروسى است پاچه ورميمالد هرجا عزاست يخه ميدرد .
بهرجا شود دود غليان بلند * سلام عليكم منم شاه سوند .

هرجا باد باشد شمع را پنهان برند .

گفتمش پوشيده رخ مگذر ز آه كاتبى گفت . . . )
كاتبى .

هرجا چاهى است يوسفى در وى نيست .

جامع التمثيل . نظير : هر گردى گردو نيست .

هرجا خرس است جاى ترس است .

هرجا دود است دم است .

از دم بخار طعام يا خود طعام را خواهند .

هرجا را مىبرى خون برمىآيد .

جامع التمثيل . نظير :
جهان اين كار دارد جاودانه * خوشى برد بشمشير زمانه ترا از چشم من ناگاه ببريد * دل من زان بريده خون بباريد ازيرا خون همىبارم ز ديده * كه خون آيد ز اندام بريده .
ويس و رامين .

هرجا سر هست سخن هست .

بگومگو يعنى اختلافات خرد ميان مردمان يك خانه طبيعى باشد .

هرجا سريست صدائيست .

از صدا آواز اراده كنند . رجوع به : فقرهء قبل شود .

هرجا سنگ است بپاى لنگ است .

نظير : سنگ بدر بسته ميآيد . ماده بعضو ضعيف ميريزد .
اگر سنگى ز گردون اندر آيد * همانا عاشقانرا بر سر آيد .
ويس و رامين .
امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1911 | على اكبر دهخدا