هر انديشه كه مىپوشى درون خلوت سينه نشان رنگ انديشه ز دل پيداست بر سيما .
مولوى .
هر اولى به آخرى باز بسته است .
( و تقدير ايزدى چنين است كه در دنيا . . . و هر عمارتى به خرابى پيوسته . ) از تاريخ بيهق .
هر بازيى از جدى بيرون آمده است .
( . . . و هر مجازى از حقيقتى و هر قلبى از نقدى و هر دروغى از راستى . ) بهاء الدين ولد . نظير : المجاز قنطرة الحقيقه .
هر بد كه به خود نمىپسندى با كس مكن اى برادر من
( . . . گر مادر خويش دوست دارى * دشنام مده بمادر من . )
سعدى .
رجوع به : آنچه به خود نپسندى . . . ، و رجوع به : از مكافات عمل . . . ، شود .
هر بدى كه توانى بدشمن مرسان باشد كه روزى دوست شود .
سعدى .
هر برترى را ز بر برتر است چو افراز هر اخترى اختر است .
( كه . . . ) فردوسى . رجوع به : دست بالاى دست . . . ، شود .
هر برك بنفشه كز زمين ميرويد خاليست كه بر روى نگارى بوده است .
( در هر دشتى كه لالهزارى بوده است * آن لاله ز خون شهريارى بوده است . . . )
خيام .
هر بزرگى كه بفضل و بهنر گشت بزرگ . نشود خرد ببد گفتن به همان و فلان .
فرخى .
هر بزى را بپاى خود آويزند .
جامع التمثيل . رجوع به : از ماست كه بر ماست . . . ، و رجوع به : از مكافات عمل . . . ، شود .
هر بلائى كه هست عاشق راست من ندانم كه عاشقى چه بلاست
فرخى .
هر بلندى كه در جهان والاست همت آدمى از آن بالاست .
مكتبى .
رجوع به : همت بلند دار كه . . . ، شود .
هر بندهاى كه او را بخرند و بفروشند آزادتر از آن كس دان كه گلوبنده بود كه بندهء بهائى آزاد شود و گلوبنده هميشه بنده بود .
انوشيروان . از قابوسنامه .
رجوع به : از گلوبنده خواجكى . . . ، شود .
هر بيشه گمان مبر كه خاليست شايد كه پلنگ خفته باشد .
سعدى .
نظير :
ترى الرجل النحيف فتزدريه * و فى اثوابه اسد هزبر .
هر بيمار ميداند در اين دير دواى درد خود را بهتر از غير .
( كه . . . )
هر پادشاه كه سير نباشد رعيت او گرسنه خسبند .
عقد العلى .