هر آنكو بنيكى نهان و آشكار دهد پند و او خود بود زشت كار چو شمعى بود كو كم و بيش را دهد نور و سوزد تن خويش را .
اسدى . رجوع به : آه از اين واعظان . . . ، شود .
هر آنكو بود نيك و نيكانپرست بود در همه كارها پيشدست اگر نيك خواهى بهردو سراى رسيدن بدان وعدههاى خداى بجز گرد پاكان و نيكان مگرد مشو يكزمان از جهاندار فرد .
( . . . كسى را كه اين است آئين و شان * مر او را بود اين جهان و ان جهان . )
فردوسى . ى .
رجوع به : اگر مردى بده دل را . . . ، و رجوع به : بگيتى جز از دست . . . ، شود .
هر آنكو بهر كار بيند ز پيش پشيمان نگردد ز كردار خويش
( . . . بتر كار را چاره بايد گزيد * كه آسانترين چاره آيد پديد . )
اسدى .
رجوع به : علاج واقعه قبل از وقوع . . . ، شود .
هر آنكو خورده او نان گدائى نپندارى تواند پادشائى
نظير : باجى خيرم ده .
هر آنكو دهد دل بچنگال ديو نيابد بجز درد و داغ و غريو .
فردوسى . ى .
هر آنكو زاغ باشد رهنمايش بگورستان بود پيوسته جايش .
ويس و رامين .
رجوع به : اذا كان الغراب دليل قوم . . . ، شود .
هر آنكو زود راند زود ماند .
رجوع به : اسب راه آن است . . . ، شود .
هر آن كو شناسد سپاس خداى كند كامكارى بهردو سراى .
فردوسى . ى .
رجوع به : شكر نعمت نعمتت . . . ، شود .
هر آن كو گذشت از ره مردمى ز ديوان شمر مشمرش آدمى .
( تو مر ديو را مردم بدشناس * كسى كو ندارد ز يزدان سپاس . . . )
فردوسى .
هر آنكو مهيا بود دولتى را اگر او نجويد بجويدش دولت .
مظفر كوبانى دبير ملكشاه .
نظير :
آنچه نصيب است نه كم ميدهند * گر نستانى بستم مىدهند .
هر آنكو نترسد ز دستان زن از او در جهان راى دانش مزن .
اسدى .
رجوع به : دستان زن هركه . . . ، شود .
هر آنكو نكوراى و دانا بود نه زيبا بود گرنه گويا بود .
( به دو گفت كاى گنج فرهنگ و هوش * نه نيكو بود مرد دانا خموش . . . )
اسدى .