هر آنكس كه بگريزد از كاركرد از او دور شد نام و ننگ و نبرد
( . . . همان كاهلى مردم از بددليست * هم آواز با بددلى كاهليست . )
فردوسى .
رجوع به : از تو حركت . . . ، شود .
هر آنكس كه پيدا شود ز آدمى نماند فراوان به روى زمى .
( چنين كرد يزدانمان در جهان * چنين است حكم خدائى روان . . . )
فردوسى . ى .
رجوع به : از مرگ خود چاره نيست . . . ، شود .
هر آنكس كه جمالى دارد هركجا پاى نهد دست ندارندش پيش
( پر طاوس بر اوراق مصاحف ديدم * گفتم اين منزلت از قدر تو مىبينم بيش
گفت خاموش . . . )
سعدى .
هر آنكس كه جويند نام بزرگ ز گيتى بيابند كام بزرگ .
فردوسى .
هر آنكس كه خوى زمانه شناخت از اين چشم بد خويش پنهان نشاخت نيامد بميدان او آشكار بترسيد از اين افكننده شكار .
مرحوم اديب .
هر آنكس كه دارد روانش خرد سرمايهء كارها بنگرد .
فردوسى .
هر آنكس كه دارد روانش خرد گناه آن سگالد كه پوزش برد .
فردوسى .
هر آنكس كه دارد ز گيتى اميد چو جوينده خرماست از شاخ بيد .
فردوسى .
هر آنكس كه دارند راى و خرد بدانند كاين نيك و بد بگذرد .
فردوسى .
هر آنكس كه دانش نيابى برش مكن رهگذر تا زنى بر درش .
فردوسى .
هر آنكس كه دندان دهد نان دهد .
مخور هول ابليس تا جان دهد . . . )
سعدى .
ان الذى شدق الاشداق قسم الارزاق . از عقد العلى .
گفت از ضعف توكل باشد آن * ورنه بدهد نان كسى كو داد جان
جمله را رزاق روزى ميدهد * قسمت هريك به پيشش مىنهد .
مولوى .
آنچنانكه عاشقى بر رزق و زار * هست عاشق رزق هم بر زرق خوار .
مولوى .
تشنه ميگويد كه كو آب گوار * آب ميگويد كه كو آن آبخوار .
مولوى .
و رجوع به : الرزق على اللّه ، شود .
هر آنكس كه دى نقش امروز ديد تواند بفرداى دولت رسيد .
از خزان و بهار كاشف شيرازى .