تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1905

مساهمون:

ص١٩٠٥
هر آنكس كه روزى بتلبيس جست نه روزى ز يزدان كز ابليس جست . مرحوم اديب .
هر آنكس كه زايد ببايدش مرد اگر شهريار است مرد خرد . فردوسى . رجوع به : از مرگ خود چاره . . . ، شود .
هر آنكس كه شد چيره‌اش بر منش همه آرزوى تن بدكنش ستوريست در پيكر آدمى چو مردم گيا دور از مردمى . مرحوم اديب .
هر آنكس كه عيبش نگويند پيش هنر داند از جاهلى عيب خويش . سعدى . رجوع به : از صحبت دوستى . . . ، شود .
هر آنكس كه كفران نعمت كند بحرمان نعمت شود مبتلا . كمال اسمعيل .
هر آنكس كه گردد ز راه خرد سرانجام پيچد ز كردار بد . فردوسى .
هر آنكس كه گويد كه دانا شدم بهرگونه علمى توانا شدم يكى نغز بازى كند روزگار كه بنشاندش پيش آموزگار . فردوسى .
هر آنكس كه گيرد بدست اژدها شد او كشته و اژدها شد رها . فردوسى .
هر آنكس كه ناچيز بد چيز گشت وز اندازهء كهترى برگذشت بزرگش مخوانيد كان مهترى سبك باز گردد سوى كهترى . فردوسى .
هر آنكس كه نادان و بىراى و بن نه در كار او سود و نى در سخن . درختيش دان خشك و بيبرك و بر كه جز سوختن را نشايد دگر . اسدى . رجوع به : اندر جهان چو بيهنرى . . . و رجوع به : آنكس كه داناتر . . . ، شود .
هر آنكس كه ننمايدت رنج و غم چو رنجش نمائى تو باشد ستم . اسدى .
هر آنكس كه يكروز زايد به پيش خردمندى او را بود نيز بيش . فردوسى .
هر آنكسى كه بود گاه غدر چون روباه گمان مبر كه شود گاه قدر چون ضيغم . عبد الواسع جبلى .
هر آنكسى كه نبخشود هيچ با مردم چنان برفت كه دشمن همىبر او بخشود . قطران .
هر آنكش عنايت بود از خداى همه كام خواهيش آيد بجاى . فردوسى . ى .
هر آنكو بدارد گه رنج پاى بآسانيش ره نمايد خداى . فردوسى . ى .
امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1905 | على اكبر دهخدا