رجوع به : چشم سر ملك . . . ، و رجوع به : اگر بس بدى . . . ، شود .
هر آن بلا كه خداى جهان كند تقدير در آن صبور نبودن ز ما خطا باشد .
عبد الواسع جبلى .
هر آن پاره خشتى كه بر منظريست سر كيقبادى و اسكندريست .
( . . . بجز خون شاهان در اين طشت نيست * بجز خاك خوبان درين دشت نيست . )
نقل از تاريخ گيلان مرعشى .
هر آن پسر كه پدر زان پسر بود خشنود نه روز او بد باشد نه عيش او دشوار .
فرخى .
هر آن پيرى كه برنائى نمايد جهانش ننگ و رسوائى نمايد .
ويس و رامين .
رجوع به : نزيبد مرا با جوانان . . . ، شود ،
هر آنجا كه روشن شود راستى فروغ دروغ آورد كاستى .
فردوسى .
رجوع به : اگر خواهى از هردو سر . . . ، شود .
هر آنچ آيد به آخر پيش مىبين
جهانرا سربسر در خويش مىبين . . . )
ناصر خسرو .
هر آنچه بينند در ويرانى نگويند در آبادانى .
از اسرار التوحيد فى مقامات الشيخ ابى سعيد
هر آنچه حاكم عادل كند همان داد است .
از مجموعهء مختصر امثال طبع هند .
هر آنچه زود بگويند دير كى ماند .
تفكر از پى معنى همىچنان بايد * كه از مسام دل و ديده جوى خون راند
شتاب نيك نيايد درنگ به در نظم . . . )
كريمى سمرقندى .
نظير : انديشه كردن كه چگويم به از پشيمانى خوردن كه چرا گفتم . رجوع به : اول انديشه . . . ، شود .
هر آنچه كرد و كند كردگار نيست محال .
محل و قدر ترا كردگار كرد افزون . . . )
سوزنى .
هر آنچيز كانت نيايد پسند تن دوست و دشمن بدان درمبند .
فردوسى .
رجوع به : آنچه به خود نپسندى . . . ، شود .
هر آنچيز كايد همىدر شمار سزد گر نخوانى ورا پايدار .
فردوسى .
هر آن حديث كه بر لفظ شاعران گذرد ز روزگار بيابى مثال آن بعيان .
ازرقى .
هر آن خشت كز كالبد شد بدر بر آن كالبد باز نايد دگر .
( چنين داد پاسخ كه شه را بگوى * كه چيزى كه هرگز نيابى مجوى
پس صيد خسته شده تيز گام * چه تازى همىخيره در دست دارم . . . )
اسدى .