تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1901

مساهمون:

ص١٩٠١
رجوع به : چشم سر ملك . . . ، و رجوع به : اگر بس بدى . . . ، شود .
هر آن بلا كه خداى جهان كند تقدير در آن صبور نبودن ز ما خطا باشد . عبد الواسع جبلى .
هر آن پاره خشتى كه بر منظريست سر كيقبادى و اسكندريست .
( . . . بجز خون شاهان در اين طشت نيست * بجز خاك خوبان درين دشت نيست . )
نقل از تاريخ گيلان مرعشى .
هر آن پسر كه پدر زان پسر بود خشنود نه روز او بد باشد نه عيش او دشوار . فرخى .
هر آن پيرى كه برنائى نمايد جهانش ننگ و رسوائى نمايد . ويس و رامين . رجوع به : نزيبد مرا با جوانان . . . ، شود ،
هر آنجا كه روشن شود راستى فروغ دروغ آورد كاستى . فردوسى . رجوع به : اگر خواهى از هردو سر . . . ، شود .

هر آنچ آيد به آخر پيش مىبين

جهانرا سربسر در خويش مىبين . . . )
ناصر خسرو .

هر آنچه بينند در ويرانى نگويند در آبادانى .

از اسرار التوحيد فى مقامات الشيخ ابى سعيد

هر آنچه حاكم عادل كند همان داد است .

از مجموعهء مختصر امثال طبع هند .

هر آنچه زود بگويند دير كى ماند .

تفكر از پى معنى همىچنان بايد * كه از مسام دل و ديده جوى خون راند شتاب نيك نيايد درنگ به در نظم . . . )
كريمى سمرقندى . نظير : انديشه كردن كه چگويم به از پشيمانى خوردن كه چرا گفتم . رجوع به : اول انديشه . . . ، شود .

هر آنچه كرد و كند كردگار نيست محال .

محل و قدر ترا كردگار كرد افزون . . . )
سوزنى .
هر آنچيز كانت نيايد پسند تن دوست و دشمن بدان درمبند . فردوسى . رجوع به : آنچه به خود نپسندى . . . ، شود .
هر آنچيز كايد همىدر شمار سزد گر نخوانى ورا پايدار . فردوسى .
هر آن حديث كه بر لفظ شاعران گذرد ز روزگار بيابى مثال آن بعيان . ازرقى .
هر آن خشت كز كالبد شد بدر بر آن كالبد باز نايد دگر .
( چنين داد پاسخ كه شه را بگوى * كه چيزى كه هرگز نيابى مجوى پس صيد خسته شده تيز گام * چه تازى همىخيره در دست دارم . . . )
اسدى .