سريطى و الاداء ضريطى . الا كل سلجان و القضاء ليان . و مثل فارسى از دعائى ساختهء شيعهء مأخوذ است كه بدين جمله آغاز مىشود ناد عليا مظهر العجائب . . .
وقت گريه و زارى برويد خاله را بياريد وقت نقل و نواله حالا نيست جاى خاله .
وقت گل نى .
بمزاح ، عاميان در پاسخ پرسش كى گويند .
وقت مواجب سرهنگ است وقت جنگ بنه پا .
وقت ذكر غز و شمشيرش دراز * وقت كر و فر تيغش چون پياز
وقت انديشه دل او رزمجو * وقت ضربت مىگريزد كوبكو .
مولوى .
رجوع به : وقت شادى در ميان . . . ، شود .
وقت ناكامى توان دانست يار خود بود در كامرانى صد هزار .
عطار .
رجوع به : دوست آن باشد كه . . . ، شود .
وقت نورباران ما كور شديم .
چون يكى از احجار سماوى كلانتر از قدر عادى پديد شود عامه پندارند كه روح نبى يا وليى در صورت نورى ميگذرد و گمان برند كه گاه ديدن آن هر دعائى كه كنند مستجاب و برآورده است .
وقت هر كار نگهدار كه نافع نبود نوشدارو كه پس از مرگ به سهراب دهند .
تاج المآثر .
تمثل :
حسب حالم سخنى بس خوش و موجز ياد است * عرضه دارم اگرم رخصت اطناب دهى
وقت هر كار نگهدار كه نافع نبود * نوشدارو كه پس از مرگ بسهراب دهى
چون شود تشنه جگر ز آتش محنت بر باد * خاك بيزى بود از كوثرش ار آب دهى .
ابن يمين .
رجوع به : از امروز كارى بفردا . . . ، شود .
وقتى پهپه هست بهبه نيست وقتى بهبه هست پهپه نيست .
غالبا چون مرد تهيدست و بىچيز شود او را فرزندان آيند . پهپه در زبان اطفال بمعنى نان و بهبه كودك شيرخوار است .
وقتى شنيدهاى كه وفا كرد روزگار ديدم به چشم خويش كه در عهد ما نكرد .
خاقانى .
وقتى كه جيكجيك مستانهت بود ياد زمستانت نبود .
بلبلى بزمستان بدر لانهء مور شده مشتى دانه بوام خواست مور گفت . . .
وقتى كه زنده بودم كاه و جوم ندادى حالا كه كار گذشته توبره بسرم نهادى .