تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1892

مساهمون:

ص١٨٩٢
سريطى و الاداء ضريطى . الا كل سلجان و القضاء ليان . و مثل فارسى از دعائى ساختهء شيعهء مأخوذ است كه بدين جمله آغاز مىشود ناد عليا مظهر العجائب . . .
وقت گريه و زارى برويد خاله را بياريد وقت نقل و نواله حالا نيست جاى خاله .

وقت گل نى .

بمزاح ، عاميان در پاسخ پرسش كى گويند .

وقت مواجب سرهنگ است وقت جنگ بنه پا .

وقت ذكر غز و شمشيرش دراز * وقت كر و فر تيغش چون پياز وقت انديشه دل او رزم‌جو * وقت ضربت مىگريزد كوبكو .
مولوى . رجوع به : وقت شادى در ميان . . . ، شود .
وقت ناكامى توان دانست يار خود بود در كامرانى صد هزار . عطار . رجوع به : دوست آن باشد كه . . . ، شود .

وقت نورباران ما كور شديم .

چون يكى از احجار سماوى كلان‌تر از قدر عادى پديد شود عامه پندارند كه روح نبى يا وليى در صورت نورى ميگذرد و گمان برند كه گاه ديدن آن هر دعائى كه كنند مستجاب و برآورده است .
وقت هر كار نگهدار كه نافع نبود نوشدارو كه پس از مرگ به سهراب دهند . تاج المآثر . تمثل :
حسب حالم سخنى بس خوش و موجز ياد است * عرضه دارم اگرم رخصت اطناب دهى وقت هر كار نگهدار كه نافع نبود * نوشدارو كه پس از مرگ بسهراب دهى چون شود تشنه جگر ز آتش محنت بر باد * خاك بيزى بود از كوثرش ار آب دهى .
ابن يمين . رجوع به : از امروز كارى بفردا . . . ، شود .

وقتى په‌په هست به‌به نيست وقتى به‌به هست په‌په نيست .

غالبا چون مرد تهيدست و بىچيز شود او را فرزندان آيند . په‌په در زبان اطفال بمعنى نان و به‌به كودك شيرخوار است .
وقتى شنيده‌اى كه وفا كرد روزگار ديدم به چشم خويش كه در عهد ما نكرد . خاقانى .

وقتى كه جيك‌جيك مستانه‌ت بود ياد زمستانت نبود .

بلبلى بزمستان بدر لانهء مور شده مشتى دانه بوام خواست مور گفت . . .
وقتى كه زنده بودم كاه و جوم ندادى حالا كه كار گذشته توبره بسرم نهادى .
امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1892 | على اكبر دهخدا