بعض القتل احياء للجميع .
ول كن تا ول كنم .
نظير : گندم را ول كند تا گندشرا ول كنم .
ول كن سى خودش بگيرد سى خودش بخورد .
گويند آنگاه كه كريم خان زند بر اريكهء وكالت نشست و خدمتگذاران ملك به خدمت او پيوستند او از شغل هريك پژوهش ميكرد چون نوبت باز يار رسيد از كار و عمل او پرسيد گفت من بازان شاه بپرورم و با آن ديگر مرغان به شكار گيرم گفت سپس مرغان گرفته چه كنى ؟ گفت هم باز را دهم تا نيرو و شوق زيادت كند . گفت بيش اين رنج چه بايد برد . . . و سى بمعنى براى باشد .
و للارض من كاس الكرام نصيب .
تمثل : و چون مدتى بر اين واقعهء دلسوز و حادثهء آتشافروز برآمد يكيرا به خدمت سلطان محمود فرستادند و اجازت خواست تا از جيحون بگذرند و در خراسان ميان نسا و باورد مقام سازند چه چراگاه ايشان در بخارا اندك بود و در آن حواشى مراعى درخور مواشى نى . سلطان اجابت فرمود و اجازت داد تا بگذرند و خانه آنجا برند اتفاقا هنگام اين اذن ارسلان جاذب كه والى اصاغر و اعالى طوس و نواحى بود بقدم ادب پيش محمود ايستاده بود و جاذبهء شفقت و نيكوخدمتى زبان او را در حركت آورد و سلطان را گفت اگرچه كرم و فتوت و بندهپرورى سلطان اقتضاى بذل اين مكرمت مىكند مصرع :
و للارض من كأس الكرام نصيب .
از مصلحت ملكستانى و شرايط جهانبانى ايشانرا باوجود اينهمه كثرت و عدت و سابقهء مخالفت و مخاصمت بولايت خود راه دادن و آشنا كردن غريب مىنمايد . نقل از العراضه .
جرعه بر خاك همىريزم از جام شراب * جرعه بر خاك همىريزند مردان اديب .
منوچهرى .
گرچه در مجلس گردون شب و روز * مه بساغر خورد و هور بجام
خاك را نيز بهرحال كه هست * هم نصيبى بود از كاس كرام .
اثير اومانى .
اشاره :
اگر شراب خورى جرعهاى فشان بر خاك * از آن گناه كه نفعى رسد به غير چه باك .
حافظ .
و للناس فيما يعشقون مذاهب .
و من مذهبى حب الديار لاهلها . . . )
تمثل :
عشقت المعالى و التكرم مذهبى * و للناس فيما يعشقون مذاهب .
رجوع به : متاع كفر و دين . . . ، شود .
و لن يصلح العطار ما افسد الدهر .
تباه كردهء روزگار را بوى فروش دريافت و چاره نداند .
وَ ما أُبَرِّئُ نَفْسِي إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلَّا ما رَحِمَ رَبِّي .
قرآن كريم .
سورهء 12 . آيهء 53 . اقتباس .
و ما ابرىء نفسى و ازكيها كه هرچه نقل كنند از بشر در امكان است .
سعدى .