تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1890

مساهمون:

ص١٨٩٠
با او ستيزد * همان در دامن مادر گريزد . )
مصاحب .

وفاى سگ .

اين حيوان همه‌جا چون مثل اعلى و صنم عقلى وفادارى شناخته شده است .

وفاى هر چيز بيش از آدميزاد است ( يا ) به از آدميزاد است .

چندين سال است كه او مرده است و شيئى متعلق به او هنوز برجايست .

وَ فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجاهِدِينَ عَلَى الْقاعِدِينَ أَجْراً عَظِيماً .

قرآن كريم . سورهء 4 آيهء 97 . رجوع به : فضل اللّه . . . ، شود .

و فوق تدبيرنا لله تقدير .

از العراضه . رجوع به : العبد يدبر . . . ، شود .
و فى السماء نجوم ما لها عدد و ليس يخسف الا الشمس و القمر .
( قل للذى بصروف الدهر عيرنى * هل عاند الدهر الا من له خطر اما ترى البحر يعلو فوقها جيف * و يستقر باقصى قعره الدرر . . . )
از قابوسنامه . نظير :
سهل است اگر جفا كشم از دور بيوفا * زحمت نصيب مردم و الا گهر بود در آسمان ستاره بود بيشمار ليك * رنج كسوف بهرهء شمس و قمر بود .
ابن يمين .
مرد در ظلمت ايام گهر يابد و كام * كه به ظلمت گهر اسپرد همىاسكندر كار چون راست بود مرد كجا گيرد نام * از چنين حادثه‌ها مردان گردند سمر مرد آسيب فلك يابد كاندر دو صفت * همچنو عنصر نفع آمد و سرمايهء ضر هيچ نامرد مخنث كه شنيده است بدهر * كز هنر درخور تاج آمد و آن منبر شير پرزور نه از پايهء خواريست ببند * سگ طماع نه از بهر عزيزيست بدر سخت بسيار ستاره است بر اين چرخ و ليك * پس سيه جرم نگردند مگر شمس و قمر .
سنائى .
اگر هزار گنه چاكرى كند نبود * چنان بزرگ كه اندك جريمهء سرور ستارگان همه در گردشند بر گردون * گرفت نيست از آن جمله جز كه بر مه و خور .
سلمان ساوجى . رجوع به : سر بزرگ بلاى . . . ، شود .

و فى الشر نجات حين لا ينجيك احسان .

از العراضه .

و فى الناس من اذا اوحزا عجز .

از نفثة المصدور زيدرى . پارهء مردمان چون كوتاه گفتن خواهند از بيان مقصود درمانند .

وقت باشد كه شير شرزه از مردار طعمه سازد و باز سپيد با فضلهء اشكنبه پردازد .

مقامات حميدى . فربما علق البازى بالكرش . « 1 » از مقامات حميدى .

وقت جنگ بكاهدان وقت شادى بميدان .

رجوع به : وقت مواجب سرهنگ . . . ، و
هامش
( 1 ) كرش . اشكنبه است .