نظير : مسجد المراة بيتها . حديث . رجوع به : اصل در زن . . . ، شود .
و عين الرضا عن كل عيب كليلة و لكن عين السخط تبدى المساويا .
عبد اللّه بن معاوية ابن عبد اللّه بن جعفر بن ابيطالب . رجوع به : از محبت نار نورى . . . ، شود .
وفا از زن مخواه از سگ وفا جوى .
جامع التمثيل . رجوع به : اسب و زن و شمشير . . . ، شود .
وفا با جمال كم سازد .
وصلش اخسيكتى اميد مدار * كه . . . )
اخسيكتى .
وفا ترك كن درع رادى بپوش كمان ار خرد ساز و خنجر ز هوش برينسان سوارى كن از خويشتن پس اسبت بهر سو كه خواهى فكن
( بميدان دانش بر اسب هنر * نشين و ببند از ستايش كمر . . . )
اسدى .
وفا چون درختى بود ميوهدار كجا هر زمانى نو آيد ببار .
فردوسى .
وفا دادند بسگ با زن ندادند .
رجوع به : اسب و زن و شمشير . . . ، شود .
وفادارى در شيوهء خوبان عار است .
ز وفا چشم نميدارم چون ميدانم كه . . . )
رضى نيشابورى . نظير : وفا با جمال كم سازد اخسيكتى . . . وفا در مذهب خوبان روا نيست . جمال الدين عبد الرازق .
وفادارى را از سگ بايد آموخت .
جامع التمثيل .
وفا در مذهب خوبان روا نيست .
جفا كن تا توانى كرد زيراك . . . )
جمال الدين عبد الرزاق
وفا را نگهدار و سر را بده .
جامع التمثيل .
چون درخت است آدمى و بيخ عهد * بيخ را تيمار مىبايد بجهد
عهد فاسد بيخ پوسيده بود * وز ثمار لطف ببريده بود
شاخ و برگ نخل اگرچه سبز بود * با فساد بيخ سبزى نيست سود
ور ندارد برگ سبز و بيخ هست * عاقبت بيرون كند صد برگ دست .
مولوى .
وفا مجوى ز كس ور سخن نميشنوى بهرزه طالب سيمرغ و كيميا ميباش .
حافظ .
وفا نايد از ترك هرگز پديد
. . . از ايرانيان جز وفا كس نديد . )
اسدى .
تمثل :
ما از تو نداريم وفا چشم از يراك * تركى تو و هرگز نبود ترك وفادار .
سنائى .
رجوع به : اترك التروك . . . ، شود .
وفا و مردى امروز كن كه دسترس است بود كه فردا اين حال را زوال بود .
خسروانى .
وفا و مهر از كودك بياموز
مصاحب در ره عشق جهانسوز . . . * كه گر مادر بگين