تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1889

مساهمون:

ص١٨٨٩
نظير : مسجد المراة بيتها . حديث . رجوع به : اصل در زن . . . ، شود .
و عين الرضا عن كل عيب كليلة و لكن عين السخط تبدى المساويا . عبد اللّه بن معاوية ابن عبد اللّه بن جعفر بن ابيطالب . رجوع به : از محبت نار نورى . . . ، شود .

وفا از زن مخواه از سگ وفا جوى .

جامع التمثيل . رجوع به : اسب و زن و شمشير . . . ، شود .

وفا با جمال كم سازد .

وصلش اخسيكتى اميد مدار * كه . . . )
اخسيكتى .
وفا ترك كن درع رادى بپوش كمان ار خرد ساز و خنجر ز هوش برينسان سوارى كن از خويشتن پس اسبت بهر سو كه خواهى فكن
( بميدان دانش بر اسب هنر * نشين و ببند از ستايش كمر . . . )
اسدى .
وفا چون درختى بود ميوه‌دار كجا هر زمانى نو آيد ببار . فردوسى .

وفا دادند بسگ با زن ندادند .

رجوع به : اسب و زن و شمشير . . . ، شود .

وفادارى در شيوهء خوبان عار است .

ز وفا چشم نميدارم چون ميدانم كه . . . )
رضى نيشابورى . نظير : وفا با جمال كم سازد اخسيكتى . . . وفا در مذهب خوبان روا نيست . جمال الدين عبد الرازق .

وفادارى را از سگ بايد آموخت .

جامع التمثيل .

وفا در مذهب خوبان روا نيست .

جفا كن تا توانى كرد زيراك . . . )
جمال الدين عبد الرزاق

وفا را نگهدار و سر را بده .

جامع التمثيل .
چون درخت است آدمى و بيخ عهد * بيخ را تيمار مىبايد بجهد عهد فاسد بيخ پوسيده بود * وز ثمار لطف ببريده بود شاخ و برگ نخل اگرچه سبز بود * با فساد بيخ سبزى نيست سود ور ندارد برگ سبز و بيخ هست * عاقبت بيرون كند صد برگ دست .
مولوى .
وفا مجوى ز كس ور سخن نميشنوى بهرزه طالب سيمرغ و كيميا ميباش . حافظ .

وفا نايد از ترك هرگز پديد

. . . از ايرانيان جز وفا كس نديد . )
اسدى . تمثل :
ما از تو نداريم وفا چشم از يراك * تركى تو و هرگز نبود ترك وفادار .
سنائى . رجوع به : اترك التروك . . . ، شود .
وفا و مردى امروز كن كه دسترس است بود كه فردا اين حال را زوال بود . خسروانى .

وفا و مهر از كودك بياموز

مصاحب در ره عشق جهانسوز . . . * كه گر مادر بگين