وضع الاحسان فى غير موضعه ظلم .
على عليه السلام . نيكوئى نه بجاى خويش ستمى باشد .
وضع شيئى در غير ما وضع له قبيح است .
و ضعيفة فاذا اصابت فرصة قتلت كذلك قدرة الضعفاء .
رجوع به : مثل جهود . . . ، شود .
وضوى محكم بىبى تميز .
كه با هيچ نشكند . رجوع به : نان و حلواى شيخ بهائى شود .
وطن در خطر است .
بمزاح ، سود و بهرهء از او دريغ شده و از اينرو مردان يا قوانين ملك را انتقاد كند .
وطنش از خطر بيرون آمده است .
نظير : مشروطهاش را گرفته است . رجوع به :
فقرهء قبل شود .
و ظلم ذوى القربى اشد مضاضة على المرء من وقع الحسام المهند .
از العراضه .
وَ عِبادُ الرَّحْمنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْناً .
قرآن كريم . سورهء 25 . آيهء 62 .
وعد الكرماء الزم من ديون الغرماء .
وعدهء سر خرمن دادن .
بزمانى دور نويد ايفاء و انجاز كردن . به محلى نه پا بر جاى حوالت دادن .
نظير : همين دو روزه تا عيد ماه روزه .
وعدهء عرقوبى .
نويدى بىخرام . تمثل :
هرچند كه در خلاف وعده * مشهور جهان شدى چو عرقوب
با اينهمه نزد من عزيزى * چون يوسف مصر نزد يعقوب .
براى شرح مثل رجوع به : كتب امثال عرب شود .
وعدهء وصل چون شود نزديك آتش شوق تيزتر گردد .
وعظت آنگاه دهد سود كه قابل باشى .
چنگ در پرده همىميدهدت پند و ليك . . . )
حافظ .
نظير :
نيكخواهان دهند پند و ليك * نيكبختان بوند پندپذير .
وعظ زن عفت است و مستورى مده او را بوعظ دستورى
زن كه او شاهد و جوان باشد * نازك و نغز و دلستان باشد
خود بمجلس چرا شود حاضر * بجوانان و امردان ناظر
شيخ بر منبر و زنان برلم * بر سر ديگران كشيده قلم
برده خاتون بتخت بر كالا * تا بود مرد زير و زن بالا
خوب چون روى خود بيارايد * از نماز و ورع چكار آيد
دست بيرون كند ز دست روى * ور نگاهيت كرد مست روى .
اوحدى .