تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1888

مساهمون:

ص١٨٨٨

وضع الاحسان فى غير موضعه ظلم .

على عليه السلام . نيكوئى نه بجاى خويش ستمى باشد .

وضع شيئى در غير ما وضع له قبيح است .

و ضعيفة فاذا اصابت فرصة قتلت كذلك قدرة الضعفاء . رجوع به : مثل جهود . . . ، شود .

وضوى محكم بىبى تميز .

كه با هيچ نشكند . رجوع به : نان و حلواى شيخ بهائى شود .

وطن در خطر است .

بمزاح ، سود و بهرهء از او دريغ شده و از اينرو مردان يا قوانين ملك را انتقاد كند .

وطنش از خطر بيرون آمده است .

نظير : مشروطه‌اش را گرفته است . رجوع به : فقرهء قبل شود .
و ظلم ذوى القربى اشد مضاضة على المرء من وقع الحسام المهند . از العراضه .

وَ عِبادُ الرَّحْمنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْناً .

قرآن كريم . سورهء 25 . آيهء 62 .

وعد الكرماء الزم من ديون الغرماء .

وعدهء سر خرمن دادن .

بزمانى دور نويد ايفاء و انجاز كردن . به محلى نه پا بر جاى حوالت دادن . نظير : همين دو روزه تا عيد ماه روزه .

وعدهء عرقوبى .

نويدى بىخرام . تمثل :
هرچند كه در خلاف وعده * مشهور جهان شدى چو عرقوب با اينهمه نزد من عزيزى * چون يوسف مصر نزد يعقوب .
براى شرح مثل رجوع به : كتب امثال عرب شود .
وعدهء وصل چون شود نزديك آتش شوق تيزتر گردد .

وعظت آنگاه دهد سود كه قابل باشى .

چنگ در پرده همىميدهدت پند و ليك . . . )
حافظ . نظير :
نيكخواهان دهند پند و ليك * نيكبختان بوند پندپذير .
وعظ زن عفت است و مستورى مده او را بوعظ دستورى
زن كه او شاهد و جوان باشد * نازك و نغز و دلستان باشد خود بمجلس چرا شود حاضر * بجوانان و امردان ناظر شيخ بر منبر و زنان برلم * بر سر ديگران كشيده قلم برده خاتون بتخت بر كالا * تا بود مرد زير و زن بالا خوب چون روى خود بيارايد * از نماز و ورع چكار آيد دست بيرون كند ز دست روى * ور نگاهيت كرد مست روى .
اوحدى .
امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1888 | على اكبر دهخدا