بدلش آيد كه ديگرگونه خواهند شنود و جز بر مراد وقت سخن نگويد . ) ابو الفضل بيهقى .
وزيرى چنان شهريارى چنين .
رجوع به : از چنين خرمن . . . ، شود .
وسمه را آب گلاب را خواب .
چون بر وسمه كشيده آب گرم رسد رنگينتر شود و گلاب زده . ديگر روز بوى خوشتر كند .
وسمه قد را بلند نميكند .
وَ شاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ .
قرآن كريم . سورهء 3 . آيهء 153 . اقتباس :
امر شاورهم براى آن بود * كز تشاور سهوو كژ كمتر شود .
مولوى .
رجوع به : امرهم شورى . . . ، شود .
و شرخ الشباب عندهن عجيب .
شرخ الشباب عنفوانه . رجوع به : زن جوان را اگر تيرى بر پهلو نشيند . . . ، شود .
و شفيع المذنب اقراره و توبته اعتذاره .
از العراضه .
وصالى بىفراقى قسم كس نيست كه گل بىخار و شكر بىمگس نيست .
عطار .
رجوع به : گنج و مار و گل و خار و . . . ، شود .
وصف العيش نصف العيش .
وصف حيوانى بود بر زن فزون ز آنكه سوى رنگ و بو دارد ركون .
مولوى .
وصلت با خويش معامله با بيگانه .
زن چون از خويشاوندان كنند مهربانتر و بردبارتر باشد و دادوستد چون با بيگانگان دارند كمتر به گلهمندى يا سردى مهر كشد .
وصل و ديدار اگر يكى بودى ديده خونين شدى بديدن خار .
( هست فرقى ميان ديدن و وصل * نيست ذوقى مرا در اين گفتار . . . )
اوحدى .
وصله بردار نيست .
با هيچ تعبير و تأويلى اين رسوائى يا عيب نتوان پوشيد .
وصلهء ناهمرنگ است .
درخور اين كس يا از در اين كار يا سزاوار اين چيز نباشد .
وصلهء ناهمرنگ به از سوراخ باز است .
نظير : لا تضيعى ثوبك حتى ترقعيه . كلام نبوى خطاب بعايشه . جامه از دروازه بيرون رود و نخ و سوزن آن را بازگردانند .
وصول نامهء فتح و فروغ روى ظفر به پيك تيز و رخ تيغ سرفشان باشد .
اثير اومانى .
رجوع به : عروس ملك كسى . . . ، شود .
وصيت همين است جان برادر كه اوقات ضايع مكن تا توانى .
سعدى .