تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1721

مساهمون:

ص١٧٢١
بوى گل است رابطه گل را بهر مشام * نور مه است واسطه مه را بهر بصر بر فضل تيغ پاكى گوهر بود نشان * بر قدر مرد نيكى گوهر بود اثر عود از نسيم خويش در ايام شد مثل * مشك از شميم خويش در آفاق شد سمر . )
قاآنى .
مقدرى كه به گل نكهت و به گل جان داد بهركه هرچه سزا ديد حكمتش آن داد . رجوع به : آنكه هفت اقليم عالم . . . ، شود .

مقدس نهروان .

بمزاح ، مرائى و اهل سمعه . از مقدسان نهروان خوارج اراده مىشود .
مقدم چون پدر تالى چو مادر نتيجه هست فرزند اى برادر . شبسترى .

مقدمهء واجب واجب است .

قاعدهء عقلى و اصوليست .

مقدور نيست خوشدلى جاودانه‌اى .

پنهان بهر فراز كه بينى نشيبهاست . . . )
پروين اعتصامى
مقراض كه آلت جدائى است در نامهء دوستان نگنجد . اين بيت را در پايان نامه‌هائى كه كاغذ آن مقراضى نشده بود بمعذرت مينوشتند .

مقصود توئى كعبه و بتخانه بهانه .

مقصود من از كعبه و بتخانه توئى تو . . . )
خيالى .
مقصود كاخ و حجره و ايوان نگاشتن كاشانهاى سر بفلك برفراشتن آنست تا دمى بمراد دل اندر او با دوستان يكدل دل شاد داشتن .

مقهور شود لشگر سلطان ستمكار .

نشگفت كه مقهور شد آن لشكر مخذول . . . )
معزى . رجوع به : اسكندر رومى را . . . ، شود .

مكافات به آن دنيا نمىماند .

رجوع به : از مكافات عمل . . . ، شود .

مكافات بد جز بدى نيست بس .

از آن پس نكوهش نباشد ز كس . . . )
فردوسى . رجوع به : از مكافات عمل . . . ، شود .

مكافات بد را بد آيد پديد .

كنون روز بادافره ايزديست . . . )
فردوسى . رجوع به : از مكافات عمل . . . ، شود .

مكافات بد را ز يزدان بديست .

كنون روز بادافره ايزديست . . . )
فردوسى . رجوع به : از مكافات عمل . . . ، شود .

مكافات بر يخ نوشتن .

مثال :
ببرفاب رحمت مكن بر خسيس * چو كردى مكافات بر يخ نويس .
سعدى . رجوع به : بر يخ نوشتن ، شود .

مكافات بقيامت نماند .

رجوع به : از مكافات عمل . . . ، شود .

مكر زنان بار خر است .

رجوع به : النساء حبائل . . . ، شود .
امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1721 | على اكبر دهخدا