تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1718

مساهمون:

ص١٧١٨
معلم چون كند دستان‌نوازى كند كودك هميدون پاىبازى . ويس و رامين . نظير :
اذا كان رب البيت بالدف مولعا * فعادة اهل البيت كلهم الرقص .
رجوع به : از بند گيرد . . . ، شود .

معما چو حل گشت آسان شود .

معمار خانهاى كهن را كند خراب تا نو نهد اساس كه نو بهتر از كهن . قاآنى . نظير :
تا پريشان نشود كار بسامان نشود .

معنوى بايد سخت چه تازى و چه پهلوى .

گر سخن را قيمت از معنى پديد آيد همى . . . )
اديب صابر .

معنى توفيق غير از همت مردانه چيست

. . . انتظار خضر بردن اى دل فرزانه چيست . )
صائب . رجوع به : همت بلند . . . ، شود .
معنى قرآن ز قرآن پرس و بس وز كسى كاتش زده است اندر هوس
. . . پيش قرآن گشته قربانى و پست * تا كه عين روح آن قرآن شده است روغنى كو شد فداى گل بكل * خواه روغن بوى كن خواهى تو گل . )
مولوى .

معنى نتوان ديد مگر در صورت .

اين عالم صورت است و ما در صوريم . . . )
اوحد الدين كرمانى .
معيار دوستان دغل روز حاجت است قرضى براى تجربه از دوستان طلب . صائب . رجوع به : دوست مشمار . . . ، شود .
معيار هردو جود عيان گردد از صفات مقدار هر درخت پديد آيد از ثمر . قاآنى .
مغان كه دانهء انگور آب ميسازند ستاره ميشكنند آفتاب ميسازند رمز ننسخ آية او ننسها نأت خيرا در عقب ميدان مها هر شريعت را كه حق منسوخ كرد او گيا برد و عوض آورد ورد شب كند منسوخ فعل روز را بين جمادى آن خردافروز را باز شب منسوخ شد از نور روز تا جمادى سوخت زان آتش فروز . مولوى . و رجوع به : ما ننسخ من . . . ، شود .
مغز آن زمان دهد كه ورا بشكنند گوز وز جوش ديك چربو كف بر سر آورد . لامعى .
امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1718 | على اكبر دهخدا