تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1871

مساهمون:

ص١٨٧١
. . . ) صائب .

نيست درخور با جمل سم الخياط .

رشته را با سوزن آمد ارتباط . . . )
مولوى .
نيست در شهر سست فرهنگى هيچ عيبى بتر ز بىسنگى . اوحدى .
نيست در كار ز تكرار بزه ليك آن ميبرد از كار مزه . جامى .

نيست در گيتى كسى كو جست هر چيزىكه خواست .

ور نجستم آرزوئى را كز اختر خواستم . . . )
حضرت اديب . گويا از جستن يافتن اراده شده است ؟
نيست رنج زيركان در هيچ حال سخت‌تر از صبر كردن بر محال . عطار .

نيست زخم زبان در جهان صلاح‌پذير .

از آن زبان سخنگو بزر برند كرام كه . . . )
اثير اومانى . رجوع به : جراحات السنان . . . ، شود .

نيست ز خورشيد جدا روشنى .

نيست جدا خاطر او از هنر . . . )
مسعود سعد سلمان .

نيست سايه ز آفتاب جدا .

نيست خورشيد از شعاع بعيد . . . )
مغربى .

نيست سزاوار جغد خانهء آباد .

پند مده‌شان كه پند ضايع گردد * خار نپوشد كسى به زير خز ولاد بيرون كنشان ز خاندان پيمبر . . . )
ناصر خسرو .

نيست سزاوار گاو نرگس و شمشاد

شعر دريغ آمدم ز دشمن ايشان . . . )
ناصر خسرو . رجوع به : خر چه داند قيمت . . . ، شود .

نيست سلطان هركه چون هدهد بفرقش افسر است .

گر به دو خصمش تشبه كرد كى ماند به دو . . . )
قاآنى .

نيست عالم جز حديثى زشت يا مستحسنى .

زو حديثى ماند شيرين ور بتلخى جان سپرد . . . )
مرحوم اديب . رجوع به : الناس احاديث ، شود .

نيست غير از زود رفتن عذر بى جا آمدن .

هر گنه عذرى و هر تقصير دارد توبه‌اى . . . )
صائب .

نيست فرود آسمان محرم هيچ ناله‌اى

. . . ناله خاقنى از آن رفت وراى آسمان . )
خاقانى .

نيست كالا را ز طعن مشترى چندان زيان .

مشترى گر نعل اسبت ماه نو خواند مرنج . . . )
سلمان ساوجى . نظير :
نعل اسبش را چه نقص ار خواند بر جيسش هلال * قيمت كالا نگردد كم ز طعن مشترى .
سلمان ساوجى

نيست كمتر از هما تا جغد در ويرانه است .

پا منه بيرون ز حد خود سعادتمند باش . . . )
نظير :
به شهر خويش هركس شهريار است .

نيست كورى كه بكورى خود ارزانى نيست .

از اخلاق الاشراف عبيد زاكانى .

نيست كورى كه بكورى نبود ارزانى .

رجوع بفقرهء فوق شود .
امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1871 | على اكبر دهخدا