. . . ) صائب .
نيست درخور با جمل سم الخياط .
رشته را با سوزن آمد ارتباط . . . )
مولوى .
نيست در شهر سست فرهنگى هيچ عيبى بتر ز بىسنگى .
اوحدى .
نيست در كار ز تكرار بزه ليك آن ميبرد از كار مزه .
جامى .
نيست در گيتى كسى كو جست هر چيزىكه خواست .
ور نجستم آرزوئى را كز اختر خواستم . . . )
حضرت اديب . گويا از جستن يافتن اراده شده است ؟
نيست رنج زيركان در هيچ حال سختتر از صبر كردن بر محال .
عطار .
نيست زخم زبان در جهان صلاحپذير .
از آن زبان سخنگو بزر برند كرام كه . . . )
اثير اومانى . رجوع به : جراحات السنان . . . ، شود .
نيست ز خورشيد جدا روشنى .
نيست جدا خاطر او از هنر . . . )
مسعود سعد سلمان .
نيست سايه ز آفتاب جدا .
نيست خورشيد از شعاع بعيد . . . )
مغربى .
نيست سزاوار جغد خانهء آباد .
پند مدهشان كه پند ضايع گردد * خار نپوشد كسى به زير خز ولاد
بيرون كنشان ز خاندان پيمبر . . . )
ناصر خسرو .
نيست سزاوار گاو نرگس و شمشاد
شعر دريغ آمدم ز دشمن ايشان . . . )
ناصر خسرو .
رجوع به : خر چه داند قيمت . . . ، شود .
نيست سلطان هركه چون هدهد بفرقش افسر است .
گر به دو خصمش تشبه كرد كى ماند به دو . . . )
قاآنى .
نيست عالم جز حديثى زشت يا مستحسنى .
زو حديثى ماند شيرين ور بتلخى جان سپرد . . . )
مرحوم اديب . رجوع به : الناس احاديث ، شود .
نيست غير از زود رفتن عذر بى جا آمدن .
هر گنه عذرى و هر تقصير دارد توبهاى . . . )
صائب .
نيست فرود آسمان محرم هيچ نالهاى
. . . ناله خاقنى از آن رفت وراى آسمان . )
خاقانى .
نيست كالا را ز طعن مشترى چندان زيان .
مشترى گر نعل اسبت ماه نو خواند مرنج . . . )
سلمان ساوجى . نظير :
نعل اسبش را چه نقص ار خواند بر جيسش هلال * قيمت كالا نگردد كم ز طعن مشترى .
سلمان ساوجى
نيست كمتر از هما تا جغد در ويرانه است .
پا منه بيرون ز حد خود سعادتمند باش . . . )
نظير :
به شهر خويش هركس شهريار است .
نيست كورى كه بكورى خود ارزانى نيست .
از اخلاق الاشراف عبيد زاكانى .
نيست كورى كه بكورى نبود ارزانى .
رجوع بفقرهء فوق شود .