تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1870

مساهمون:

ص١٨٧٠

نيست بر مكيان طواف وداع .

گر نكردم وداع معذورم . . . )
شرف شفروه .

نيست بلطف پرده‌نشين شوخ‌چشم بازارى .

كجا رسد بجمال تو آفتاب كه . . . )
رفيع الدين لنبانى .

نيست بوس كون خر با چاشنى

اين يقين دان گر لطيف و روشنى . . . * سبلتت گنده كند بىفايده جامه از ديگش سيه بىمائده . )
مولوى .

نيست بىرنج راحت دنيا

. . . خنك آنكس كه هردو كرد رها . )
سنائى . رجوع به : از تو حركت . . . ، شود .
نيست بىغم در اين زمانه نشاط نيست بىشب در اين جهان يك روز . عبد الواسع جبلى . رجوع به : اندر پس هر خنده دو صد . . . ، شود .

نيست بىفضل را توانگرئى .

نيست بهتر ز فضل سرورئى . . . * مرد بىفضل گرچه پادشه است پيش دانادلان گداى ره است .
مكتبى . رجوع به : آنكس كه داناتر . . . ، شود .
نيست تاوان بر سرشك ابر و نور آفتاب گر ز خارستان و شورستان برون نايد گيا . معزى .
نيست جز دندان شكستن چارهء كج بحث را از دم عقرب گره نتوان گشود الا به سنگ صائب . نظير : و نقاوة ما ذكره الشيخ فى الشفاء لسبيل مقابيح السوفسطائية . . . ان يكلفوا بدخول النار اذ النار و اللانار واحد و يضربوا فأن الالم و اللا الم واحد . نقل از اسفار ملا صدرى .
نيست جز قاعدهء بىخردى از طمع بندگى همچو خودى . جامى . رجوع به : طمع آرد بمردان . . . ، شود .
نيست دانا برابر نادان اين مثل زد خداى در قرآن . از قرة العيون . اقتباس از آيهء شريفهء :
هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ .
سورهء 39 . آيهء 12 .
نيست در بىهنرى آفت نخوت صائب شكوه از بخت مكن گر هنرى نيست ترا .
( ايكه از عالم معنى خبرى نيست ترا * بهتر از مهر خموشىگرى نيست ترا اگر از خويش برون آمده‌اى چون مردان * باش آسوده كه ديگر سفرى نيست ترا بگسل از خويش بهر خار كه خواهى پيوند * كه درين ره ز تو ناسازترى نيست ترا بر شكست قفس جسم آزان ميلرزى * كه سزاوار چمن بال و پرى نيست ترا