تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1868

مساهمون:

ص١٨٦٨
گفت سائل آن درازى تا چه حد * شرط باشد تا نماز اكمل بود گفت چون قدر جوى گردد به طول * پس ستردن فرض باشد اى سئول پيش جوجى يك زنى بنشسته بود * هوش را بر وعظ واعظ بسته بود گفت او را جوجى ايخواهر ببين * عانهء من باشد اكنون اين‌چنين ؟ بهر خوشنودى حق پيش آر دست * كان به مقدار كراهت آمده است دست زن در كرد در شلوار مرد * خرزه‌اش بر دست زن آسيب كرد نعره‌اى زد سخت اندر حال زن * گفت واعظ بر دلش زد گفت من گفت . . . * . . .
مولوى .

نى بنوك دماغش نميرسد .

به طنز و تقريع ، بسى متكبر و معجب است .
نى بهرجا بيخودى شر مىكند بىادب را بىادبتر مىكند . مولوى . رجوع به : باده نى در هر سوى . . . ، شود .
نى بهند است ايمن و نى در يمن آنكه خصم اوست سايهء خويشتن . مولوى .

نية المؤمن خير من عمله .

حديث . اقتباس : وزير پرسيد كه اميران را چون مانديد او كا چيزى نتوانست گفت دانشمند بسخن آمد و فصيح بود گفت ما وفد عذر آورديم و سزد از بزرگى سلطان معظم كه بپذيرد كه اميران جوانانند و بدان و بدكيشان ايشان را بر آن داشتند كه بر اين جانب آمدند خواجهء بزرگ گفت خداوند عالم به اعتقاد نگرد نه بكردار . ابو الفضل بيهقى .
نيت مؤمن بود به از عمل * اين‌چنين فرمود سلطان دول .
مولوى .

نيت خير مگردان كه مبارك فاليست .

مژده دادند كه بر ما گذرى خواهى كرد . . . )

نيرزد بخر مهره تقويم پار .

مرحوم اديب . رجوع به : تقويم پارينه . . . ، شود .

نيرزد جهان هيچ با نام زشت .

بمزگت درون باش يا در كنشت . . . )
مرحوم اديب . رجوع به : اگر جاودانه نمانى . . . ، شود .

نيرزد جهانى به خون .

مر اين كينه را از كه خواهم كنون * كه بينم . . . )
فردوسى . رجوع به : به مردى كه ملك . . . ، شود .

نيرزد صد سر نادان بنانى .

ز دانا موئى ارزد يك جهانى . . . )
ناصر خسرو . رجوع به : آنكس كه داناتر است . . . ، شود .
نيرزد كام صدساله بيك ننگ كه زو بر جان بماند جاودان زنگ
( . . . پس آن كامى كه آن يكروزه باشد * سزد گر جان از او با روزه باشد ) .
ويس و رامين .
نيست آب حيات جز دانش نيست باب نجات جز دانش