تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1874

مساهمون:

ص١٨٧٤
نيك باشى و بدت گويد خلق به كه بد باشى و نيكت دانند . سعدى .

نيكبخت آن است كه از حال ديگران پند گيرد و بدبخت آنك از حال او پند گيرند .

منسوب به : بطلميوس از تاريخ گزيده . رجوع به : پند گير از مصائب دگران . . . ، شود :
نيكبخت آن كسى كه داد و بخورد شوربخت آنكه او نخورد و نداد .
( شاد زى با سياه‌چشمان شاد * كه جهان نيست جز فسانه و باد ز آمده شادمان نبايد بود * وز گذشته نكرد بايد ياد . . . من و آن جعد موى غاليه‌بوى * من و آن ماهروى حورنژاد باد و ابر است اين جهان فسوس * باده پيش آر هرچه باداباد . )
رودكى . نظير : نيكبخت آنكه خورد و كشت بدبخت آنكه مرد و هشت . سعدى .

نيكبختى هركه را باشد همه زان سر بود

. . . كارزان سر نيك باشد گر نميدانى بدان . )
فرخى . رجوع به : السعيد سعيد فى بطن امه . . . ، شود .

نيكتر آيد بازمايش دانا

. . . تيزتر آيد بآزمايش پولاد . )
ملك الشعراء بهار .

نيك چون با بد نشيند بد شود .

هست تنهائى به از ياران بد . . . )
رجوع به : آلوچو بآلو نگرد . . . ، شود .
نيكخواهان دهند پند و ليك نيكبختان بوند پندپذير
( . . : پند من گرچه نيكخواه توام * كى كند در تو سنگدل تاثير . )
نيك‌خو گشتى چو كوته كردى از هركس طمع پيشرو گشتى چو كردى عاقلانرا پس‌روى . ناصر خسرو . رجوع به : طمع آرد بمردان . . . ، شود .

نيك‌دل باش تا نيك‌بين باشى .

از قابوسنامه .
نيك و بد مرو كه نيك و بد است كه ز ما يادگار ميماند . مسعود سعد . رجوع به : الناس احاديث . . . ، شود .
نيك سهل است زنده بيجان كرد مرده را ليك زنده نتوان كرد
( . . . شرط عقل است صبر تيرانداز * كه چو رفت از كمان نيايد باز . )
سعدى . رجوع به : ميتوان كشت زنده را . . . ، شود .
نيك ماند سير در ظاهر به سوسن ليك باز چون ببوئى دور باشد پايهء سوسن ز سير . سنائى .