نه هر پاى در خورد گاهى بود نه هر سر سزاى كلاهى بود .
امير خسرو .
نه هر تيغى گه جنگ از هنر چون ذو الفقار آيد .
نه هر علمى گه حكم از شرف چون علم او باشد . . . )
لامعى .
نه هر جايگه راست گفتن سزاست فراوان دروغ است كان به زر است .
اسدى .
نظير : دروغ مصلحتآميز به از راست فتنهانگيز . سعدى .
نه هر جاى مركب توان تاختن كه گهگه سپر بايد انداختن .
سعدى .
نه هرچ آن بر زبان آيد توان گفت .
نه هر گوهر كه پيش آيد توان سفت . . . )
نظامى .
رجوع به : اگر طوطى زبان . . . ، شود .
نه هرچه با پر باشد ز مرغ باز بود كه موشخوار و غليواژ نيز پر دارد .
ناصر خسرو .
نه هرچه بقامت مهتر به قيمت بهتر .
سعدى . رجوع به : اسب تازى اگر ضعيف . . . ، شود .
نه هرچه مراد دل و جان خواهد بود آن كار هميشه آنچنان خواهد بود .
رجوع به : اذا جاء القضاء . . . ، شود .
نه هر زن دو دل باشد و ده زبان .
دل آرام گفت اى شه نيك دان . . . )
اسدى .
رجوع به : اگر پارسا باشد و . . . ، شود .
نه هر زن زن است و نه هر مرد مرد .
گج .
نه هر زنى به دو گز مقنعه است كدبانو نه هر سرى بكلاهى سزاى سالاريست .
ظهير . بيت را باسم لاله خاتون نيز ديدهام .
نه هر سرخى بود مرجان نه هر سبزى بود مينا .
نزيبد تخت را هر تن نشايد تاج را هر سر . . . )
قطران . رجوع به : نه هركه آينه سازد . . . ، شود .
نه هر سرى بكلاهى سزاى سالاريست .
نه هر زنى به دو گز مقنعه است كدبانو . . . )
ظهير : رجوع به : نه هركه آينه سازد . . . ، شود .
نه هر سنگ كه از بدخشان خيزد گوهر است و نه هر نى كه از مصر رويد شكر .
از نفثة المصدور زيدرى .
نه هر سنگى شود در كه يكى ياقوت رمانى نه گردد در صدف هر قطره باران لولوء لالا .
قطران .
نه هر فرقى سزاى تاج شاهى است نه هر سر لايق صاحب كلاهى است .
امير خسرو دهلوى . رجوع به : نه هركه آينه . . . ، سازد . . . شود .