تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1859

مساهمون:

ص١٨٥٩
نه هر پاى در خورد گاهى بود نه هر سر سزاى كلاهى بود . امير خسرو .

نه هر تيغى گه جنگ از هنر چون ذو الفقار آيد .

نه هر علمى گه حكم از شرف چون علم او باشد . . . )
لامعى .
نه هر جايگه راست گفتن سزاست فراوان دروغ است كان به زر است . اسدى . نظير : دروغ مصلحت‌آميز به از راست فتنه‌انگيز . سعدى .
نه هر جاى مركب توان تاختن كه گه‌گه سپر بايد انداختن . سعدى .

نه هرچ آن بر زبان آيد توان گفت .

نه هر گوهر كه پيش آيد توان سفت . . . )
نظامى . رجوع به : اگر طوطى زبان . . . ، شود .
نه هرچه با پر باشد ز مرغ باز بود كه موشخوار و غليواژ نيز پر دارد .

ناصر خسرو .

نه هرچه بقامت مهتر به قيمت بهتر .

سعدى . رجوع به : اسب تازى اگر ضعيف . . . ، شود .
نه هرچه مراد دل و جان خواهد بود آن كار هميشه آنچنان خواهد بود . رجوع به : اذا جاء القضاء . . . ، شود .

نه هر زن دو دل باشد و ده زبان .

دل آرام گفت اى شه نيك دان . . . )
اسدى . رجوع به : اگر پارسا باشد و . . . ، شود .

نه هر زن زن است و نه هر مرد مرد .

گج .
نه هر زنى به دو گز مقنعه است كدبانو نه هر سرى بكلاهى سزاى سالاريست . ظهير . بيت را باسم لاله خاتون نيز ديده‌ام .

نه هر سرخى بود مرجان نه هر سبزى بود مينا .

نزيبد تخت را هر تن نشايد تاج را هر سر . . . )
قطران . رجوع به : نه هركه آينه سازد . . . ، شود .

نه هر سرى بكلاهى سزاى سالاريست .

نه هر زنى به دو گز مقنعه است كدبانو . . . )
ظهير : رجوع به : نه هركه آينه سازد . . . ، شود .

نه هر سنگ كه از بدخشان خيزد گوهر است و نه هر نى كه از مصر رويد شكر .

از نفثة المصدور زيدرى .
نه هر سنگى شود در كه يكى ياقوت رمانى نه گردد در صدف هر قطره باران لولوء لالا . قطران .
نه هر فرقى سزاى تاج شاهى است نه هر سر لايق صاحب كلاهى است . امير خسرو دهلوى . رجوع به : نه هركه آينه . . . ، سازد . . . شود .