تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1861

مساهمون:

ص١٨٦١

نه هركه آينه سازد سكندرى داند

. . . نه هركه سر نتراشد قلندرى داند * نه هركه طرف كله كج نهاد و تند نشست كلاه‌دارى و آئين سرورى داند . )
حافظ . نظير :
بجز شكردهنى نكته‌هاست خوبى را * بخاتمى نتوان دم زد از سليمانى .
حافظ .
نه بود پيل دمان هركش بود خرطوم و گاز * نه بود شير ژيان هركش بود چنگال و ناب . نه بود شاعر هرآنكو مىببافد يك دو شعر * نه بود بو نصر هركو را وطن شد فارياب .
قاآنى .
نه چون رستم زال باشد به مردى * هرآن رستمى كو بزايد ز زالى .
قطران .
نه چون موسى بود هركس كه عمرانش پدر باشد * نه چون عيسى بود هركس كه باشد مادرش مريم .
ناصر خسرو .
نه چون عود اوفتد بوينده هر عود .
ابو الفرج رونى .
نه هر سرخى بود مرجان نه هر سبزى بود مينا .
قطران .
نه هر زنى به دو گز مقنعه است كدبانو * نه هر سرى بكلاهى سزاى سالاريست .
ظهير .
نه معجزات بود هركه را عصا باشد .
اديب صابر .
نه هر آنكو ورقى خواند معانى دانست .
حافظ .
نه مير و شه بود هركو كمر بندد كله دارد * كه مير و شه كسى باشد كه عالم را نگه دارد .
از تاريخ گزيده .
نه نافه بيارد همه آهوى * نه عنبر فشاند همه جودرى .
منوچهرى .
نه نيلوفر بود هرگل كه اندر آبدان باشد .
فرخى .
نه هر آن چيز كه او زرد بود باشد زر .
ناصر خسرو .
نه هر آنكس كه نام او حسن است * همه آفاق چون نظام كند نعل هم ز آهنست و مىنكند * آنچ وقت هنر حسام كند .
از العراضه .
نه هركه زادهء مصر است شيخ ذو النون است .
كاتبى .
نه هر آنكو ز قرن زاد اويس قرن است .
قاآنى .
نه كه هر مهره‌اى گهر باشد .
اوحدى .
نه هر آهوئيرا بود مشك ناب * نه از هر صدف درخيزد خوشاب .
اوحدى .
نه هر آهوئى نافه‌افكن بود * نه هر اخترى مهر روشن بود .
مرحوم اديب . نه هركه او كمرى بست چنين دو پيكر گشت . كمال اسمعيل .
نه عيسى مىتوان خواندن هرآنكس را كه خر دارد .
رضى الدين نيشابورى . هر گردى گردو نيست .
نه هركه شاهش خوانند شاهى آيد زو * نه هرچه ابر بود در هوا مطر دارد نه دست سر و چو هر دست كارگر باشد * نه چشم عبهر چون چشمها بصر دارد .
مسعود سعد .
تكيه بر جاى بزرگان نتوان زد بگزاف * مگر اسباب بزرگى همه آماده كنى .
حافظ .
دلا تا بزرگى نيارى بدست * بجاى بزرگان نيارى نشست .
نظامى .