گزيده . رجوع به : نه هركه آينه سازد . . . ، شود .
نه نافه ببارد همه آهوئى
. . . نه عنبر فشاند همه جودرى . )
منوچهر . رجوع به :
نه هركه آينه سازد . . . ، شود .
نهنگ آن به كه با دريا ستيزد ز آب خرد ماهى خرد خيزد .
نظامى .
رجوع به : ز آب خرد ماهى . . . ، شود .
نهنهام بهتر از تو نفرين مىكند .
دهقانى به حاكم از عامل شكايت برد حاكم عامل را نفرين ميگفت دهقان نوميد راه درگرفت حاكم گفت كجا روى گفت نزد مادرم چه او بهتر از تو نفرين كند .
نهنهام خودش شوهر دارد كى از دل من خبر دارد .
نهنهء صمد هم اين كار را ميكرد .
آنكار كه بايد يا چنان كه بايد نكردى .
نهنه من غريبم درآوردن .
نظير : جهود بازى درآوردن .
نهنه ندفت حرف نزتينا .
( تيشتيش مدسينا . . . ) . گويند زنى دو دختر الكن و تاتا داشت روزى كه خواستگاران بديدن آن دو مىآمدند مادر گفت با ميهمانان سخن مگوئيد تا لكنت شما ندانند خواستگاران بيامدند و مادر چنان كه رسم است لب چرا و نقلى پيش آورد مگسى چند بر آن گرد آمده بود دختر بزرگ گفت تيشتيش . . . يعنى كيشكيش مگسان ! و كهتر يادآورى فرمان مادر را گفت نهنه ندفت . . . آيا مادر ما را از گفتار منع نكرد . و مثل را در نظاير مورد آرند .
نهنه نهنه پستان - پستان برود گورستان .
پسرى نيازى را مادر تا گاه دامادى از شير باز نكرده بود و پسر چنان خو گر شده كه تا پستان خشك وى دير نمكيدى بخواب نشدى . چون شب عروسى ببود نيمشب در دل مادر افتاد مگر فرزندش را با ترك مألوف خواب خوش نشده است ، سراسيمه بدر زفافخانه شد و آواز داد : مادر پستان ! پسر بپاسخ گفت : پستان برود گورستان .
و از مثل بىوفائى پسران را با مادران پس از زن كردن خواهند .
نهنه نهنه يك اشرفى پيدا كردم - پس كو ؟ - آخر گم كردم .
نه نيروى جنگ و نه راه گريز
. . . نه با خويشتن كرد بايد ستيز . )
فردوسى .
نه نيكو بود بددلى شاه را نه بگذاشتن خوار بدخواه را .
اسدى .
رجوع به : ملك را شاه ظالم . . . ، شود .
نه نيكو بود پير بادهپرست .
به پيرى بمستى ميازيد دست . . . )
فردوسى .
نه نيكو بود دست آورده پيش تهى بازگردانى از پيش خويش .
نه نيكو بود دستگه شيشهگر پايگه گازرى .
صلح جدا كن ز جنگ زانكه . . . )
سنائى .
نه نيكو بود شاه پيمانشكن .
نكردم ز فرمان قيدافه من . . . )
فردوسى .