نظير : دل آسان است با دل درد بايد .
نه مردى بود خيره آشوفتن به زير اندر آورده را كوفتن .
فردوسى .
نظير : زده را توان زد .
نه مرگ از تن خويش بتوان سپوخت نه چشم زمان كس بسوزن بدوخت .
فردوسى . رجوع به : از مرگ خود چاره . . . ، و رجوع به : اذا جاء القضا ، شود .
نه مزد است و نه منت .
صرف اين مال بهيچجاى به حساب نيايد .
تمثل :
چون تو قاضى شدى مريدان دزد * حرفها رفت و نيست منت و مزد .
اوحدى .
و در قديم بجاى اين تعبير « نه مزد است و نه سپاس » ميگفتهاند . مثال : اما از توانگر كالا خريدن بغبن نه مزد بود و نه سپاس و ضايع كردن مال بود . از كيمياى سعادت .
نه مشگى دريده نه دوغى ريخته .
نه معجزات بود هركه را عصا باشد .
نه چون تو بذل كند هركه نعمتى دارد . . . )
اديب صابر . رجوع به : نه هركه آينه سازد . . . ، شود .
نه مقصر باش نه غالى .
تمثل : گويا مأخوذ از حديثى باشد .
خوارى مكش و كبر مكن بر ره دين رو * مؤمن نه مقصر بود اى پير و نه غالى .
ناصر خسرو .
برتر مشو از حد و نه فروتر * هش دار مقصر مباش و غالى .
ناصر خسرو .
رجوع به : اسب راه آنست . . . ، شود .
نه منشور مانم نه خاقان چين .
فرستم بنزديك شاه زمين . . . )
فردوسى .
نه مه غذاى فرزند از خون حيض باشد پس آبله برآرد صورت شود مجدر « 1 » آنكس كه طعمه سازد سى سال خون مردم نه آخرش بطاعون صورت شود مبتر نه ماهه خون حيضى گر آبله برآرد سىساله خون خلقى آخر چه آورد بر .
خاقانى .
رجوع به : از مكافات عمل . . . و رجوع به : اسكندر رومى را . . . ، شود .
نه مير و شه بود هركو كمر بندد كله دارد كه مير و شه كسى باشد كه عالم را نگه دارد
( . . . نيايد از كمر ميرى كه مورى هم كمر دارد * نيايد از كله شاهى كه شاهين هم كله دارد . )
از تاريخ
هامش
( 1 ) بعقيدهء قدما پيدا شدن آبله اثر خونخوارى طفل در رحم باشد .