تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1862

مساهمون:

ص١٨٦٢
نه هركه بست كمر راه سرورى ورزد * نه هركه داشت زره نهمت خطر دارد .
مسعود سعد .

نه هركه او كمرى بست چون دو پيكر گشت .

نه هركه او قلمى داشت چون تو داند شد . . . )
كمال اسمعيل .
نه هركه باشد چيره براندن خامه دلير باشد بر كار بستن خنجر كسى كه خنجر پولادكار خواهد بست دلش چو آهن و پولاد بايد اندر بر . مسعود سعد .
نه هركه بست كمر راه سرورى ورزد نه هركه داشت زره نهمت خطر دارد . مسعود سعد . رجوع به : نه هركه آينه سازد . . . ، شود .

نه هركه جويد يابد .

كيمياى سعادت .

نه هركه دارد پازهر زهر بايد خورد .

ابو الفتح بستى ؟ رجوع به : نه هركه دارد شمشير . . . ، شود .
نه هركه دارد شمشير حرب بايد ساخت نه هركه دارد پازهر زهر بايد خورد .
( يكى نصيحت من گوشدار و فرمان كن * كه از نصيحت سود آن كند كه فرمان كرد همه بصلع گراى و همه مدارا كن * كه از مدارا كردن ستوده گردد مرد اگرچه لشگر دارى و عدت بسيار * بگرد صلح درآى و بگرد جنگ مگرد . . . )
ابو الفتح بستى ؟ احمد بن حسن وزير ؟ نظير :
نه هر آنكو مال دارد ميل زى ملكت كند * نه هر آنكو تيغ دارد قصد زى هيجا كند .
منوچهرى .
چون تيغ بدست آرى مردم نتوان كشت * نزديك خداوند بدى نيست فرامشت اين تيغ نه از بهر ستمكارى دادند * انگور نه از بهر نبيدست بچرخشت .
ناصر خسرو .

نه هركه در مجادله چست در معامله درست .

سعدى .

نه هركه رفت رسيد و نه هركه كشت درود .

مرا وصال نبايد همان اميد خوش است . . . )
سنائى . رجوع به : فقرهء بعد شود .

نه هركه رود رسد .

كيمياى سعادت . نظير : هركه جويد يابد . كيمياى سعادت . نه هركه كارد درود . كيمياى سعادت .

نه هركه زادهء مصر است شيخ ذو النون است .

كاتبى . رجوع به . نه هركه آينه سازد . . . ، شود .

نه هركه سر نتراشد قلندرى داند .

حافظ . رجوع به : نه هركه آينه سازد . . . ، شود .
امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1862 | على اكبر دهخدا