تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1860

مساهمون:

ص١٨٦٠
نه هر كز پى شير شد خورد گور بسا كس كه از شير شد بخت كور . اسدى .
نه هركس شد مسلمان مىتوان گفتش كه سلمان شد كه اول بايدش سلمان شد و وآنگه مسلمان شد . وفائى شوشترى .
نه هركس كو خورد با گوشت نان را به گردن باز بندد استخوان را .
( . . . خردمند آن كسى را مرد خواند * كه راز خود نهفتن مىتواند . )
ويس و رامين .

نه هركس كه او مهتر او بهتر است .

بسال ار برادر ز من مهتر است . . . )
فردوسى . رجوع به : اسب تازى اگر ضعيف . . . ، شود .
نه هركس كه شد پادشاهى ببرد برفت و بزرگى كسى را سپرد . فردوسى .
نه هركسى سخن نثر نظم داند كرد كه نظم شعر عطائى است از مهيمن فرد اگرچه نثر بود خوب خوبتر گردد چو شاعرش بعبارات خوش بنظم آورد مديح او برساند سر يكى به سها هجاى او ز سر ديگرى برآرد گرد هرآنكه شاعر خطى فروكشيد بر او ز خويشتن نتواند به هيچ حيله سترد بجوى تا بتوانى رضاى شاعر و هيچ درو مپيچ اگر بخردى و زيرك مرد . مؤيدى شاعر .
هر آنكس كه شاعر ورا كرد پست * نگيردش گردون گردنده دست .
فردوسى از نسخهء خطى مؤلف .
نه هركش بود چنگ بر جنگ تيز بود با همه كس بجنگ و ستيز . اسدى . رجوع به : نه هركه دارد شمشير . . . ، شود .

نه هركو به صورت نكوست صورت زيبا در اوست .

سعدى . رجوع به : اسب تازى اگر . . . ، شود .
نه هركو جوان زندگانيش بيش بسا پير ماند و جوان رفت پيش . اسدى . رجوع به : مرگ پير و جوان . . . ، شود .

نه هركو زر بيابد بفكند سيم .

مكن چندان بنوميدى مرا بيم . . . )
ويس و رامين .
نه هر كوهى بدامن داشت معدن نه هر كان نيز دارد لعل روشن . پروين .
امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1860 | على اكبر دهخدا