نه گردون بود هركه او چون مقنع ز نيرنگ ماهى ز چاهى برآرد .
مختارى غزنوى .
نه گرفتار بود هركه فغانى دارد نالهء مرغ گرفتار نشانى دارد .
مجمر .
نه گل بىخار و نى مى بىخمار است
. . . تو را تا تو توئى بسيار كار است . )
عطار .
رجوع به : گنج و مار . . . ، شود .
نه گودرز بايد كه ماند نه گيو نه فرهاد و گرگين و رهام نيو .
فردوسى .
نه گودرز ماند نه خسرو نه طوس نه تخت و كلاه نه پيل و نه كوس .
فردوسى . و در جاى ديگر :
نه گودرز ماند نه خسرو نه طوس * نه گاو و نه تاج و نه لشگر نه كوس .
فردوسى .
نه گوران بسايند چنگال شير .
نه روبه شود ز آزمودن دلير . . . )
فردوسى .
نه ما را اين بخت است نه شما را اين كرم .
نه مال دارم ( يا ) دارد ، ديوان ببرد نه ايمان دارم ( يا ) دارد ، شيطان ببرد .
رجوع به . نه بر اشترى . . . ، شود .
نه ماه خوردن حيض چون آبله برآرد سى سال خون مردم آخر چه آورد بر .
( نه مه غذاى فرزند از خون حيض باشد * پس آبله برآرد صورت كند مجدر . . . )
خاقانى .
رجوع به : اسكندر رومى را . . . ، شود .
نه محقق بود نه دانشمند چاروائى بر او كتابى چند .
( علم چندانكه بيشتر خوانى * چون عمل در تو نيست نادانى . . . )
سعدى .
اقتباس از :
مَثَلُ الَّذِينَ حُمِّلُوا التَّوْراةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوها كَمَثَلِ الْحِمارِ يَحْمِلُ أَسْفاراً .
قرآن كريم سورهء 62 . آيهء 5 .
نظير :
اهل نگردد بعمامه سفيه * خر نشود از جل ديبا فقيه .
امير خسرو .
عالم كه ندارد عملى مثل حمار است * بىفايده اثقال كتب را شده حامل .
سلطان ساوجى
نه منعم بمال از كسى بهتر است * خر ار جل ز اطلس بپوشد خر است .
سعدى .
ليس الفرس بجله و برقعه . و رجوع به : آه از اين واعظان . . . ، شود .
نه محكم بود مركز دوستى چو پركار باشد بر او سوزيان .
مسعود سعد .
رجوع به : غرضها تيره دارد دوستى را . . . ، شود .
نه مردم بود هركه ننديشد اوى .
كى نامور گفت كاى ماهروى . . . )
اسدى .
نه مردم شمر بل ز ديو و دده دلى كو نباشد به درد آژده .
فردوسى .