تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1853

مساهمون:

ص١٨٥٣
نه شنگل بمانم نه خاقان چين نه گردان و مردان توران‌زمين . فردوسى .

نه شيران بسرپنجه خوردند گور .

نه سختى رسيد از ضعيفى بمور . . . )
سعدى .

نه شير شتر نه ديدار عرب .

تمثل :
طلب مكن ز لئيمان نواى عيش و طرب * كه آن طرب بجفاى طلب نميارزد خوش است شير شتر تشنگان باديه را * ولى بديدن روى عرب نميارزد .
نقل از حاشيهء خطير احياء العلوم . اشاره :
يكى درزى است اين جهان بىهنر * پلاس ابره سازد پرند آستر چو من تلخ پاسخ عرب ديدمش * ز شير شتر ز آن نپرسيدمش خميده ستون است و لرزان رواق * هراسان‌نشين زير اين كهنه طاق .
مرحوم اديب
نه خيزآب دريا نه خوشاب در * نه ديدار تازى نه شير شتر .
شاهنامهء نوبخت . نه شير شتر خواه نه ديدار عرب . نه ديار عرب نه شير شتر . سلمان ساوجى . نظير :
منم كه همچو كمال دست‌مال تركانم * همه ز غمزه خدنگ آخته بكينهء من خدنگ غمزهء تركان نكرد با دلم آنك * نهيب رنج عرب مىكند بسينهء من اگرنه كعبه بدى در عرب چكار مرا * كه نيست در عجم امروز كس قرينهء من
خاقانى .
از شير شتر خوشى نجويم * چون ترشى تركمان به‌بينم .
خاقانى .

نه شيعيم نه سنى باوايكيم كرنى .

نه شيعه هستم نه سنى مردى از اهل كرندم . گويند نكيرين در شب اول قبر از لرى از مردمان كرند پرسيدند كه بمذهب شيعى به مردى يا سنى . او بجواب گفت . . . نظير : من رب و رب ندانم از دستهء شاه ورديخانم .
نه عاشق است چو بلبل كسى به صورت گل كه احتراز ز گلچين و زخم خار كند . قاآنى .

نه عاقلست كه نسيه خريد و نقد بهشت .

چمن حكايت اردىبهشت ميگويد . . . )
حافظ . رجوع به : اين نقد بگير و . . . ، شود .

نه عنبر فشاند همه جودرى .

نه نافه بيارد همه آهوئى . . . )
منوچهرى . جودر بمعنى . گاو است .
نه عود گردد هرچوب كان برنج و بجهد به گل فروكنى اندر كنار دريا بار . فرخى .

نه عيسى را عقاقير است و هاون .

نه پيش من دواوين است و دفتر . . . )
خاقانى .

نه عيسى مىتوان خواندن هرآنكس را كه خر دارد .

( بتاج و تخت تنها نام شاهى