نه شنگل بمانم نه خاقان چين نه گردان و مردان تورانزمين .
فردوسى .
نه شيران بسرپنجه خوردند گور .
نه سختى رسيد از ضعيفى بمور . . . )
سعدى .
نه شير شتر نه ديدار عرب .
تمثل :
طلب مكن ز لئيمان نواى عيش و طرب * كه آن طرب بجفاى طلب نميارزد
خوش است شير شتر تشنگان باديه را * ولى بديدن روى عرب نميارزد .
نقل از حاشيهء خطير احياء العلوم . اشاره :
يكى درزى است اين جهان بىهنر * پلاس ابره سازد پرند آستر
چو من تلخ پاسخ عرب ديدمش * ز شير شتر ز آن نپرسيدمش
خميده ستون است و لرزان رواق * هراساننشين زير اين كهنه طاق .
مرحوم اديب
نه خيزآب دريا نه خوشاب در * نه ديدار تازى نه شير شتر .
شاهنامهء نوبخت .
نه شير شتر خواه نه ديدار عرب . نه ديار عرب نه شير شتر . سلمان ساوجى .
نظير :
منم كه همچو كمال دستمال تركانم * همه ز غمزه خدنگ آخته بكينهء من
خدنگ غمزهء تركان نكرد با دلم آنك * نهيب رنج عرب مىكند بسينهء من
اگرنه كعبه بدى در عرب چكار مرا * كه نيست در عجم امروز كس قرينهء من
خاقانى .
از شير شتر خوشى نجويم * چون ترشى تركمان بهبينم .
خاقانى .
نه شيعيم نه سنى باوايكيم كرنى .
نه شيعه هستم نه سنى مردى از اهل كرندم . گويند نكيرين در شب اول قبر از لرى از مردمان كرند پرسيدند كه بمذهب شيعى به مردى يا سنى . او بجواب گفت . . . نظير : من رب و رب ندانم از دستهء شاه ورديخانم .
نه عاشق است چو بلبل كسى به صورت گل كه احتراز ز گلچين و زخم خار كند .
قاآنى .
نه عاقلست كه نسيه خريد و نقد بهشت .
چمن حكايت اردىبهشت ميگويد . . . )
حافظ .
رجوع به : اين نقد بگير و . . . ، شود .
نه عنبر فشاند همه جودرى .
نه نافه بيارد همه آهوئى . . . )
منوچهرى . جودر بمعنى .
گاو است .
نه عود گردد هرچوب كان برنج و بجهد به گل فروكنى اندر كنار دريا بار .
فرخى .
نه عيسى را عقاقير است و هاون .
نه پيش من دواوين است و دفتر . . . )
خاقانى .
نه عيسى مىتوان خواندن هرآنكس را كه خر دارد .
( بتاج و تخت تنها نام شاهى