هوا خوشگوار و زمين پرنگار * . . .
فردوسى .
نظير :
روزيست خوش و هوا نه گرم است و نه سرد * ابر از رخ گلزار همىشويد گرد .
خيام .
نه سرم را بشكن نه گردو بدامنم بريز .
اين مهر پس از آن قهر بىارز است .
نه سگ دامن كاروانى دريد كه دهقان ظالم كه سگ پروريد .
سعدى
نظير :
كه نالد ز ظالم كه در دور تست * كه هرجور كو مىكند جور تست .
سعدى .
گرچه تير از كمان همىگذرد * از كماندار بيند اهل خرد .
سعدى .
رجوع به : گرچه تير . . . ، شود .
نه سور است ارچه همچون سور از دور پر از بانك و پر انبوهى است شيون .
ناصر خسرو .
رجوع به : بسى ماند از دور شيون . . . ، شود .
نه سهى سرو گشت هرچه دميد نه غنيمت گرفت هركه شتافت .
مسعود سعد .
نه سيخ بسوزد نه كباب .
اگر تاوان و زيانى است بر هردو برابر بخش شود .
گفته ناگفته كند از فتح باب * تا از آن نه سيخ سوزد نه كباب .
مولوى .
بر دل پرآتشم تيرى ز مژگانت نشست * آنچنان كن جان من نه سيخ سوزد نه كباب .
ابن يمين دوم .
شبيه به : مار بميرد و عصا نشكند . مثل هندى است . از شاهد صادق .
نه سير آيد از گنج دانش كسى نه كم گردد ار زو بهبخشى بسى .
اسدى .
نظير : منهومان لا يشعبان منهوم العلم و منهوم المال . حديث .
نه سير بخور نه كندر بسوز .
نه شب از اين درازتر مىشود نه مبارك از اين سياهتر .
مراد مثل بر نگارنده مجهول است .
نه شب عيش و باده خوردن تست كابروى جهان به گردن تست .
اوحدى .
نظير :
چشم گيتى توئى مرو در خواب * فرصت از دست ميرود درياب .
اوحدى .
و رجوع به : اسكندر رومى را . . . ، شود .
نه شرقى است عشق و نه غربى .
بگذر از كفر و دين و عاشق شو كه . . . )
قاآنى .
رجوع به : برات عاشقان . . . : شود .
نه شكم توشه برميدارد نه چشم تماشا .
از تماشا نظاره اراده شده است . و مراد آنكه شكم از خورش الوان خوردن و چشم از مناظر گوناگون ديدن هيچگاه سير نشود . نظير :
لا يشبع عين من نظر و سمع من خبر و ارض من مطر . از تاريخ بيهق .