رجوع به : سيمى كه سهيلش . . . ، شود .
نه روبه شود ز آزمودن دلير نه گوران بسايند چنگال شير .
فردوسى .
رجوع به : از مار نزايد . . . ، شود .
نه روز بزرگى نه روز نياز نماند همىبركسى برد راز .
فردوسى .
رجوع به : اندر پس هرخنده . . . ، و رجوع به : از پى هرگريه . . . ، شود .
نه روزى بسر پنجگى مىخورند كه سرپنجگان تنگروزىترند .
سعدى .
نه روشندلى آيد از تيرهاصلى نه نيلوفرى رويد از شوره قاعى .
خاقانى .
نه روى رهائى نه راه گريز .
از مجموعهء امثال طبع هند .
نه روى گريز و نه طاقت ستيز .
از تاريخ سلاجقهء كرمان .
نه ز ما و نه ز تو .
( يا ) نه ز او . تمثل :
مدت شش مه از آن شعر مطول چه گذشت * بايدش خواند اين قطعكك موجز من
صلتى درخور آن شعر فرستد ور نى * شعر من بازفرستد نه ز او و نه ز من .
سوزنى .
نظير : نى ز ما و نى ز تو رو دم مزن .
نه زمستان خدا به آسمان ميماند نه ماليات دولت به زمين .
اگر در ماه دى برف و سرما نيفتد در بهمن و اسفند ارمذ افتد . و اگر رفع خراج در سر سال نباشد در ميان يا پايان آن باشد .
نه زور بكس بگو نه از كس بشنو .
تا كشت ستمگرى شود پاك درو * تا خار جفا ريشه نهبندد از نو
اين خوى ستمكشى برون كن از سر . . . )
شاهزاده افسر .
نه زين رشته سر ميتوان تافتن نه سررشته را ميتوان يافتن .
نظامى .
نه سختى رسيد از ضعيفى بمور نه شيران بسرپنجه خوردند گور .
سعدى .
نه سر پياز نه ته پياز .
( يا ) نه سر پيازم نه ته چغندر . در اين امر بهيچگونه داخل يا ار آن منتفع نيستم .
نه سرجمع زندههاست نه سرجمع مردهها .
رجوع به نه اينورى مىشود . . . ، شود .
نه سرد باشد نه گرم كورهها همه دم .
وگر دلم زدم سرد گرم گشت رواست . . . )
نه سرد و نه گرم و هميشه بهار .
( ببربط چو بايست برساخت رود * برآورد مازندرانى سرود
كه مازندران شهر ما ياد باد * هميشه بر و بومش آباد باد
كه در بوستانش هميشه گل است * بكوه اندرون لاله و سنبل است