تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1851

مساهمون:

ص١٨٥١
رجوع به : سيمى كه سهيلش . . . ، شود .
نه روبه شود ز آزمودن دلير نه گوران بسايند چنگال شير . فردوسى . رجوع به : از مار نزايد . . . ، شود .
نه روز بزرگى نه روز نياز نماند همىبركسى برد راز . فردوسى . رجوع به : اندر پس هرخنده . . . ، و رجوع به : از پى هرگريه . . . ، شود .
نه روزى بسر پنجگى مىخورند كه سرپنجگان تنگ‌روزىترند . سعدى .
نه روشن‌دلى آيد از تيره‌اصلى نه نيلوفرى رويد از شوره قاعى . خاقانى .

نه روى رهائى نه راه گريز .

از مجموعهء امثال طبع هند .

نه روى گريز و نه طاقت ستيز .

از تاريخ سلاجقهء كرمان .

نه ز ما و نه ز تو .

( يا ) نه ز او . تمثل :
مدت شش مه از آن شعر مطول چه گذشت * بايدش خواند اين قطعكك موجز من صلتى درخور آن شعر فرستد ور نى * شعر من بازفرستد نه ز او و نه ز من .
سوزنى . نظير : نى ز ما و نى ز تو رو دم مزن .

نه زمستان خدا به آسمان ميماند نه ماليات دولت به زمين .

اگر در ماه دى برف و سرما نيفتد در بهمن و اسفند ارمذ افتد . و اگر رفع خراج در سر سال نباشد در ميان يا پايان آن باشد .

نه زور بكس بگو نه از كس بشنو .

تا كشت ستمگرى شود پاك درو * تا خار جفا ريشه نه‌بندد از نو اين خوى ستمكشى برون كن از سر . . . )
شاهزاده افسر .
نه زين رشته سر ميتوان تافتن نه سررشته را ميتوان يافتن . نظامى .
نه سختى رسيد از ضعيفى بمور نه شيران بسرپنجه خوردند گور . سعدى .

نه سر پياز نه ته پياز .

( يا ) نه سر پيازم نه ته چغندر . در اين امر بهيچگونه داخل يا ار آن منتفع نيستم .

نه سرجمع زنده‌هاست نه سرجمع مرده‌ها .

رجوع به نه اين‌ورى مىشود . . . ، شود .

نه سرد باشد نه گرم كوره‌ها همه دم .

وگر دلم زدم سرد گرم گشت رواست . . . )

نه سرد و نه گرم و هميشه بهار .

( ببربط چو بايست برساخت رود * برآورد مازندرانى سرود كه مازندران شهر ما ياد باد * هميشه بر و بومش آباد باد كه در بوستانش هميشه گل است * بكوه اندرون لاله و سنبل است