تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1849

مساهمون:

ص١٨٤٩
رجوع به : اذا جاء القضا . . . ، شود .

نه دختر دنيائيم نه پسر آخرت .

نظير : گداى ارمنىهاست .
نه در حساب زن آمد نه در جريدهء مرد اگرچه هردو صفت حاصل است خنثى را . ظهير . رجوع به : از اينجا مانده . . . ، شود .
نه در سر كلاه و نه در پاى كفش عيان از عقب خايه‌هاى بنفش .
نه در طريقهء رندى حريص بايد بود نه در صلاح و ورع اقتحام بايد كرد . قاآنى . رجوع به : اسب راه آنست . . . ، شود .

نه در غربت دلم شاد و نه روئى در وطن دارم

. . . الهى بخت برگردد از اين طالع كه من دارم . )

نه در هرسخن بحث كردن رواست

. . . ، خطا بر بزرگان گرفتن خطاست . )
سعدى نظير :
چو بشنوى سخن اهل دل مگو كه خطاست * سخن‌شناس نه‌اى دلبرا خطا اينجاست .
حافظ

نه دزد باش نه دزد زده .

رجوع به : اسب راه آن است . . . ، شود .

نه دست ستيز و نه پاى گريز .

نه دست سرو چو هر دست كارگر باشد نه چشم عبهر چون چشمها بصر دارد .
( نه هركه شاهش خوانند شاهى آيد زو * نه هرچه ابر بود در هوا مطر دارد . . . )
مسعود سعد . رجوع به : نه هركه آينه سازد . . . ، شود .

نهد شاخ پرميوه سر بر زمين .

تواضع كند هوشمند گزين . . . )
سعدى . رجوع به : از تواضع بزرگوار . . . ، شود .

نهد مادر به زير پاى فرزند .

چو از لب بگذرد سيل خطرمند . . . )
جامى . رجوع به : ملك الموت من نه . . . ، و رجوع به : ميمون در حمام . . . ، شود .
نه دمنه چون اسد نه درمنه چو سنبله است هرچند نام بيهده كانا برافكند . خاقانى .

نه دنبال دان است نادان نه پيش .

( چو برگشت دولت ز بدبخت مرد * بكژى شود هرسويى ره‌نورد ز بن بركند باغبان هردرخت * بدست خودى كش نگون گشت بخت
امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1849 | على اكبر دهخدا