رجوع به : اذا جاء القضا . . . ، شود .
نه دختر دنيائيم نه پسر آخرت .
نظير : گداى ارمنىهاست .
نه در حساب زن آمد نه در جريدهء مرد اگرچه هردو صفت حاصل است خنثى را .
ظهير .
رجوع به : از اينجا مانده . . . ، شود .
نه در سر كلاه و نه در پاى كفش عيان از عقب خايههاى بنفش .
نه در طريقهء رندى حريص بايد بود نه در صلاح و ورع اقتحام بايد كرد .
قاآنى .
رجوع به : اسب راه آنست . . . ، شود .
نه در غربت دلم شاد و نه روئى در وطن دارم
. . . الهى بخت برگردد از اين طالع كه من دارم . )
نه در هرسخن بحث كردن رواست
. . . ، خطا بر بزرگان گرفتن خطاست . )
سعدى
نظير :
چو بشنوى سخن اهل دل مگو كه خطاست * سخنشناس نهاى دلبرا خطا اينجاست .
حافظ
نه دزد باش نه دزد زده .
رجوع به : اسب راه آن است . . . ، شود .
نه دست ستيز و نه پاى گريز .
نه دست سرو چو هر دست كارگر باشد نه چشم عبهر چون چشمها بصر دارد .
( نه هركه شاهش خوانند شاهى آيد زو * نه هرچه ابر بود در هوا مطر دارد . . . )
مسعود سعد .
رجوع به : نه هركه آينه سازد . . . ، شود .
نهد شاخ پرميوه سر بر زمين .
تواضع كند هوشمند گزين . . . )
سعدى .
رجوع به : از تواضع بزرگوار . . . ، شود .
نهد مادر به زير پاى فرزند .
چو از لب بگذرد سيل خطرمند . . . )
جامى .
رجوع به : ملك الموت من نه . . . ، و رجوع به : ميمون در حمام . . . ، شود .
نه دمنه چون اسد نه درمنه چو سنبله است هرچند نام بيهده كانا برافكند .
خاقانى .
نه دنبال دان است نادان نه پيش .
( چو برگشت دولت ز بدبخت مرد * بكژى شود هرسويى رهنورد
ز بن بركند باغبان هردرخت * بدست خودى كش نگون گشت بخت