تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1847

مساهمون:

ص١٨٤٧
ام سلمه بنت ابى اميه . ازدواج پيغمبر صلوات اللّه عليه بوده‌اند .

نه جنگ حيز جويد گيو و بهمن .

نه من دنبالشان دارم بپاسخ . . . )
خاقانى .
نه چرخ را بود از جستن شهاب زيان نه شاخ را رسد از رفتن شكوفه خلل . قطران ؟

نه چشم زمان كس بسوزن بدوخت .

نه مرگ از تن خويش بتوان سپوخت . . . )
فردوسى .

نه چشم زمانه بخواب اندر است

اگر بد كنى هم تو كيفر برى . . . * بر ايوانها نقش بيژن هنوز بزندان افراسياب اندر است . )
رجوع به : از مكافات عمل . . . ، شود .
نه‌چندان بخور كز دهانت برآيد نه‌چندان‌كه از ضعف جانت برآيد . سعدى . نظير : المؤمن لا يكون و باصا و لا شحابا . حديث . رجوع به : از گلوبنده . . . ، و رجوع به : اسب راه آنست . . . ، شود .

نه‌چندان درشتى كن كه از تو سير شوند و نه‌چندان نرمى كه بر تو دلير گردند .

سعدى .
نه چون بار هجران بود هيچ بارى نه چون نار فرقت بود هيچ نارى . قطران ؟
نه چون رستم زال باشد به مردى هرآن رستمى كو بزايد ز زالى . قطران . رجوع به : نه هركه آينه سازد . . . ، شود .

نه چون صبح صادق بود صبح كاذب .

بلى هردو را صبح خوانند ليكن . . . )
اديب صابر . رجوع به : نه هركه آينه سازد . . . ، شود .

نه چون عود اوفتد بوينده هر عود .

نه چون دانش بود كوشنده هر ذات . . . )
ابو الفرج رونى .
نه چون موسى بود هركس كه عمرانش پدر باشد نه چون عيسى بود هركس كه باشد مادرش مريم . ناصر خسرو . رجوع به بلبل هفت‌بچه . . . ، شود .
نه حلوا آنكسى در پيش دارد كه انگشتش درازى بيش دارد . اسرارنامه .
نه حوارى صفت است آنكه از او استفان خوش‌دل و عيسى دژم است . خاقانى .

نه خانى آويده نه خانى رده .

به زبان لران ، نه خانى آمده نه خانى رفته .