تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1844

مساهمون:

ص١٨٤٤
نه آن ماند خواهد كه با زور و گنج نه آنكس كه درويش با درد و رنج . اسدى . رجوع به : از مرگ خود چاره . . . ، شود .

نهايت حركتها آرام است و غايت سفرها مقام .

مقامات حميدى .
نه ارث نه اكتساب نه زيب و نه فر اى گردش روزگار خاكت بر سر . از نفثة المصدور زيدرى .
نه از تواضع باشد زبون دون بودن نه حلم باشد خوردن قفا ز دست جهود .
( مرا تواضع طبعى عزيز آمد ليك * مذلت است تواضع بنزد سفله نمود . . . )
جمال الدين عبد الرزاق .
نه از دانش دگر گردد سرشته نه از مردى دگر گردد نبشته . ويس و رامين .
نه از رحم و انصاف قصاب باشد اگر گوسفندى به پروار دارد . آقاى حاج سيد نصر اللّه تقوى .

نه از غم فزونى بيايد نه كم .

بخور مى مخور هيچ اندوه و غم . . . )
فردوسى .

نه از من جو نه از تو دو بخور كاهى برو راهى .

نه اسب را بمجاهدت خر توان كرد و نه خر را به رضايت اسب .

كشف المحجوب . رجوع به : اصل بد در خطا . . . ، و ما بالذات لا . . . ، و گهر خطا . . . ، وز مار نزايد . . . ، شود .
نه اسب و سليح و نه پا و نه پر نه گنج و نه سالار و نه بوم‌وبر . فردوسى .

نه اميد دنيا نه عقبى بدست

. . . ز هردو رسيده بجانم شكست . )
فردوسى . نظير .
خَسِرَ الدُّنْيا وَ الْآخِرَةَ ذلِكَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبِينُ .
قرآن كريم . سورهء 22 آيهء 11 .

نه او ماند نه تو نه فخر رازى .

اگر دشمن نسازد با تو ايدوست * تو مىبايد كه با دشمن بسازى و گرنه يكدو روزى صبر مكن . . . )
منسوب به امام فخر رازى .

نه اين‌ورى مىشود نه آن‌ورى .

نظير : نه سر جمع مرده‌هاست نه سر جمع زنده‌ها . لاحى فيرجى و لا ميت فينسى .

نه اين و نه اون وَ يَمْنَعُونَ الْماعُونَ .

تركيبى ساختهء عامه است از جملهء فارسى و قسمتى از آيت 7 . سورهء 107 قرآن كريم . و مراد همان جملهء فارسى است ، و اون لهجهء در آن باشد .
نه با باد گفتن توانى موز نه با مار گفتن توانى مگز چراغ از سر راه آن دور دار فراكام اين خيره انگشت مار . مرحوم اديب .
نه با چرخ شايد نبرد آزمود نه چون بخت بد شد بود چاره بود . اسدى . رجوع به : اگر بهر سر مويت هنر . . . ، شود .