نه آن ماند خواهد كه با زور و گنج نه آنكس كه درويش با درد و رنج .
اسدى .
رجوع به : از مرگ خود چاره . . . ، شود .
نهايت حركتها آرام است و غايت سفرها مقام .
مقامات حميدى .
نه ارث نه اكتساب نه زيب و نه فر اى گردش روزگار خاكت بر سر .
از نفثة المصدور زيدرى .
نه از تواضع باشد زبون دون بودن نه حلم باشد خوردن قفا ز دست جهود .
( مرا تواضع طبعى عزيز آمد ليك * مذلت است تواضع بنزد سفله نمود . . . )
جمال الدين عبد الرزاق .
نه از دانش دگر گردد سرشته نه از مردى دگر گردد نبشته .
ويس و رامين .
نه از رحم و انصاف قصاب باشد اگر گوسفندى به پروار دارد .
آقاى حاج سيد نصر اللّه تقوى .
نه از غم فزونى بيايد نه كم .
بخور مى مخور هيچ اندوه و غم . . . )
فردوسى .
نه از من جو نه از تو دو بخور كاهى برو راهى .
نه اسب را بمجاهدت خر توان كرد و نه خر را به رضايت اسب .
كشف المحجوب .
رجوع به : اصل بد در خطا . . . ، و ما بالذات لا . . . ، و گهر خطا . . . ، وز مار نزايد . . . ، شود .
نه اسب و سليح و نه پا و نه پر نه گنج و نه سالار و نه بوموبر .
فردوسى .
نه اميد دنيا نه عقبى بدست
. . . ز هردو رسيده بجانم شكست . )
فردوسى .
نظير .
خَسِرَ الدُّنْيا وَ الْآخِرَةَ ذلِكَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبِينُ .
قرآن كريم . سورهء 22 آيهء 11 .
نه او ماند نه تو نه فخر رازى .
اگر دشمن نسازد با تو ايدوست * تو مىبايد كه با دشمن بسازى
و گرنه يكدو روزى صبر مكن . . . )
منسوب به امام فخر رازى .
نه اينورى مىشود نه آنورى .
نظير : نه سر جمع مردههاست نه سر جمع زندهها .
لاحى فيرجى و لا ميت فينسى .
نه اين و نه اون وَ يَمْنَعُونَ الْماعُونَ .
تركيبى ساختهء عامه است از جملهء فارسى و قسمتى از آيت 7 . سورهء 107 قرآن كريم . و مراد همان جملهء فارسى است ، و اون لهجهء در آن باشد .
نه با باد گفتن توانى موز نه با مار گفتن توانى مگز چراغ از سر راه آن دور دار فراكام اين خيره انگشت مار .
مرحوم اديب .
نه با چرخ شايد نبرد آزمود نه چون بخت بد شد بود چاره بود .
اسدى .
رجوع به : اگر بهر سر مويت هنر . . . ، شود .