نوشدارو كه غير دوست دهد زهر باشد بخاكريز و مچش .
اوحدى .
نوش زنبور از دم ارقم نخواهى يافتن .
عافيت زآن عالم است اينجا مجو از بهر آنك . . . )
خاقانى .
نوشيروان اگرچه فراوانش گنج بود جز نام نيك از پس نوشيروان نماند .
لامعى .
نوع باقى و شخص بر گذر است .
مكرماتش بنوع ماند راست . . )
خسروى سرخسى .
نوعى ز انتقام است انتظار .
اى اياز اين كار را زودتر گزار زانكه . . . )
مولوى .
نظير : الانتظار اشد من الموت
نو - كر .
گاه گفتن اين جمله ما بين كلمهء نو و كر وقفهاى دهند و از آن اراده كنند كه نوكر قديم گستاخ و كاهل گردد و چون نو باشد مطيعتر بود . نظير : نوكر نو تيزرو .
نوكر باب شش ماه چاق است شش ماه لاغر .
چاكرپيشگان گاه عمل در فراخى و رفاه و گاه عزل و بيكارى در تنگى و سختى باشند .
نوكر بىجيره و مواجب تاج سر آقاست .
نوكر حاكم است هرچه خواهد تواند كرد .
مردى با نوكر حاكم آويخت و بينى او را بدندان بكند حاكم جانى را بخواند و بازخواست فرمود مرد گفت من نكندهام گفت پس كه كنده گفت خود او گفت كسى بينى خويش بدندان خويش چگونه تواند كندن گفت او نوكر حاكم است هرچه خواهد تواند كرد . از شاهد صادق .
نوكر خودمم و آقاى خودم .
نظير : العبد من لا عبد له .
نور ما نوكر دارد نوكرش هم چاكر دارد .
نظير : استعنت عبدى فاستعان عبدى عبده .
نوكر نو تيزرو .
رجوع به : نو - كر ، شود .
نو كه آمد ببازار كهنه مىشود دلآزار .
نظير :
درم هرگه كه نو آمد ببازار * كهن را كم شود در شهر مقدار .
ويس و رامين .
چو عشق نو كند ديدار در دل * كهن را كم شود بازار در دل .
ويس و رامين .
نوم الصبحة تمنع الرزق .
حديث . خواب بامدادان روزى باز دارد .
نوم العاقل افضل من سهر الجاهل .
خواب دانا از بيدارى نادان برتر باشد .
نوم العالم خير من عبادة الجاهل .
حديث . خواب دانشى از عبادت نادان بكارتر است
نوم العالم عبادة و سهر الجاهل معصية .
خواب دانشور عبادت و بيدارى نادان گناه بشمار است .
نومة العروس .
خوابى خوش . مثال : سلطان از آن نومة العروس بيدار گشت و سر برآورد . از العراضه . نظير : خواب ناز .