تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1843

مساهمون:

ص١٨٤٣

نه آفتاب از اين گرمتر مىشود نه غلام ( يا ) قنبر از اين سياهتر .

نه آگه بود مست بىهش ز كار شود آگه آنگه كه شد هوشيار . اسدى

نهال تلخ نگردد به تربيت شيرين .

گج . رجوع به : آهنى را كه موريانه . . . ، شود

نهال را تا تر است بايد راست كرد .

رجوع به : اسبى را كه در چهل سالگى . . . ، شود .
نهال عدل به بستان ملك چون بالد گرش حسام نه چون آب در ميان باشد
( چو سور مملكت از خنجر ملك باشد * هميشه از كف بدخواه در امان باشد ز جور حادثه ايمن چگونه خسبد ملك * اگر نه خنجر هنديش پاسبان باشد . . . چه آب و رنگ بود باغ آن ممالك را * كه از عدو نه در آن جوى خون روان باشد ره مراد نبندد برآن شهى كو را * گره‌گشاى ممالك سر سنان باشد وصول نامهء فتح و فروغ روى ظفر * به پيك تير و رخ تيغ زرنشان باشد . )
اثير اومانى . رجوع به عروس ملك كسى . . . شود .
نهال فتنه در دلها تو كشتى در آغاز خلايق آوريدن
( . . . كسى كش تخم جو در كار دارد * ز جو گندم نيارد بدرويدن خدايا راست گويم فتنه از تست * ولى از ترس نتوانم چخيدن لب و دندان تركان خطا را * نبايستى چنين خوش پروريدن كه از دست لب و دندان ايشان * بدندان دست و لب بايد گزيدن برون آرى ز پرده گلرخان را * براى پردهء مردم دريدن اگر ريگى بكفش خود ندارى * چرا بايست شيطان آفريدن بآهو ميكنى غوغا كه بگريز * بتازى هى زنى اندر دويدن بما فرماندهى اندر عبادت * بشيطان در رگ جانها دويدن بذات بىزوالت دون عدل است * به روى دوست دشمن را كشيدن
منسوب به ناصر خسرو .
نهال نيك نرويد مگر ز نيك درخت درخت نيك نخيزد مگر ز نيك نهال . قطران . رجوع به از مار نزايد . . . ، شود .
نهاليست مردم كه علمش بر است بها جز ببارش نگيرد نهال ناصر خسرو . رجوع به : آنكس كه داناتر است . . . ، شود .
نهان گر كند شاه نام و گهر نماند نهان زيب شاهى و فر . اسدى .