ننگ بر بازان روزى كه كبوتر گيرند .
بندگانت را از كشتن ايشان چه شرف . . . )
سيد حسن غزنوى . نظير : نكند باز موش مرده شكار . سنائى .
ننگ شيرى كو ز خرگوشى بماند .
شير را خرگوش در زندان نشاند . . . )
مولوى .
ننوشته خواندن .
فراستى بكمال داشتن . مثال :
نامهء نانوشته برخواند * خاطر پاك او بروز هزار .
فرخى .
هواخواه توام جانا و ميدانم كه ميدانى * كه هم ناگفته ميدانى و هم ننوشته ميخوانى .
مى نخواهى مر او طرفهتر آنك * نامهء نانوشته ميخوانى .
مكى طولانى .
رجوع به : از عنوان مضمون . . . ، شود .
ننهاده است كس گره بر باد .
اينكه ديشب غياث دين مسعود * بر سبيل لطيفه تيزى داد
ريشخندش نميتوان كردن . . . )
رجوع به : گره بباد زدن ، و رجوع به : آب با غربال . . . ، و رجوع به : حريف ترش . . . ، شود .
ننهادهاند در پر جغد و غراب و زاغ آن چابكى كه در پر باز سبكپر است .
اخسيكتى .
ننهد پاى تا نبيند جاى هركه را چشم مصلحتبين است .
( شايد اين نفس تا دگر نكنى * پنجه با ساعدى كه سيمين است . . . )
سعدى .
نظير : لقمان را گفتند حكمت از كه آموختى گفت از نابينايان كه تا جائى نبينند قدم ننهد .
سعدى . العاقل من يرى مقر سهمه من رميه قبل ارساله من فوقه . و رجوع به : چاه نكنده . . . ، و رجوع به : علاج واقعه . . . ، شود .
نواحى ملك از كف بدسگال بلشكر نگه دار و لشكر به مال .
سعدى .
رجوع به : زر بده مرد سپاهى را . . . ، شود .
نوار و فرزدق .
عاشق و معشوقهء مثلى از عرب . و فرزدق همان شاعر معروف است .
تمثل : قل لى فأين بثينة و نوار . از مقامات حميدى . رجوع به : ليلى و مجنون . . . شود .
نوازش بهرجا بود دستگير چه از تيز برنا چه از مرد پير .
فردوسى .
رجوع به : احسان همه خلق را . . . ، شود .
نواهائى كه درخورد سرير است صرير خامه و آواز تير است .
امير خسرو دهلوى .
نواى بلبل سرمست خوش بود ليكن بدان زمان كه بود بلبليش همآواز .
ظهير .
نو باشد جل گو باشد .
گو لحنى در گاو است . شبيه به ، ژثده باش گنده مباش .