تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1836

مساهمون:

ص١٨٣٦

نمك خوردن و نمكدان دزديدن .

تمثل :
ميان شهر نيشابور سيمى * چو اشعار لطيف كاتبى ديد بمشهد رفت و بر نام خودش بست * نمك خورد و نمكدان را بدزديد .
كاتبى . رجوع به : فقرهء قبل شود .

نمك‌ها را ريختى .

چون كودكيرا پاى لغزد و بر زمين افتد براى انصراف او از رنج افتادن اين جمله گويند . تمثل :
چون بيامد سوخت پرش وا گريخت * باز چون طفلان فتاد و ملح ريخت .
مولوى .

نمك يك انگشت است .

نظير : خروار نمك است مثقال هم نمك است .

نم‌نم باران بميخواران خوش است

. . . رحمت حق بر گنه‌كاران خوش است . )
باران نرم باده‌گساران را خوش‌آينده است .

نميتوان به او گفت بالاى چشمت ابرو است : بسيار زودرنج يا ستيزه‌جو است .

گويا در قديم اين مثل را چنان كه فرخى آورده است استعمال مىكرده‌اند :
گر مثل گويم كان چشم بماند بدگر * هرزمان دست گرستن كنى و دست فغان .
فرخى .
نميتوان بسرسر روزگار رسيد كه خانه بسته در است و نظر شكسته كليد . اثير اخسيكتى .

نميتوانى ورجهى فروجه .

نظير : چون بگردش نميرسى واگرد .

نمىچسبى بدل ضايع مكن صمغ و كتيرا را .

صبا از من بگو يار عبوسا قمطريرا را . . . )
در قديم زنان موى سر را با لعابى از صمغ و كتيرا آغارده سپس شانه مىزده‌اند تا موى هموار ايستد

نميخواهم بريز بجيبم .

رجوع به : با دست پس . . . ، شود .

نميخيزد هما از خايهء خاد .

باصل خويش ماننده است هرچيز . . . )
آقاى حاج سيد نصر اللّه تقوى رجوع به : از مار نزايد . . . ، شود .

نميدانم راحت جان است .

رجوع به : بلد نيستم . . . ، شود .

نميرد كسى كو روان پرورد

. . . بيزدان نيابد ( ؟ ) ز راه خرد . )
فردوسى .

ننگ است با دو ديده بچه سرنگون شدن

. . . مرگ است زندگانى بىقدر و اعتبار )
پروين .
ننگ است بر شاه رفتن بجنگ اگر هم نبرد تو باشد پلنگ .
كه . . . )
فردوسى . رجوع به : اگر شاه با شاه . . . ، شود .

ننگ است فزون گرفتن و كم دادن .

يكدل نتوان بدين همه غم دادن . . . )
از خزان و بهار كاشف شيرازى .