تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1828

مساهمون:

ص١٨٢٨
نكوهيده باشند در هرزمان بهر قوم در مردم دو زبان . مرحوم اديب .
نكوهيده غارتگر آن را شمار كه در جامهء دين درآيد به كار . مرحوم اديب . رجوع به : آه از اين واعظان . . . ، شود .
نكويان را دعاى خير مكن كه بد را حاجت نفرين نباشد . محيط قمى . رجوع به : بدان را نيك داريد . . . ، شود .
نكويى با بدان كردن چنان است كه بد كردن بجاى نيكمردان . سعدى . نظير :
و من يضع المعروف فى غير اهله * يلاقى الذى لاقى مجير ابن عامر .
ان الهوان للئيم مرامة .
اذا انت اكرمت الكريم ملكته * و ان انت اكرمت اللئيم تمردا و وضع الندى فى موضع السيف بالعلى * مضر كوضع السيف فى موضع الندى . نكوئى و رحمت بجاى خود است * ولى با بدان نيكمردى نداست .
سعدى . رجوع به : ترحم بر پلنگ تيزدندان . . . ، و رجوع به : با بدان بد باش . . . ، شود .
نكويى بيا كن كز اين خواربار نكوتر كسى را در انبار نيست . مرحوم اديب . رجوع به : بگيتى جز از دست نيكى . . . ، شود .
نكويى كن امسال چون ده‌تر است كه سال دگر ديگرى كدخداست . سعدى . رجوع به : بگيتى جز از دست نيكى . . . ، شود .

نكويى كن و در آب انداز .

مرا بكشتى باده در افكن اى ساقى * كه گفته‌اند . . . )
حافظ . مثال‌هاى ديگر :
معشوقه كه عمرش چو غمم باد دراز * امروز تلطفى دگر كرد آغاز بر چشم من افكند دمى چشم و برفت * يعنى كه نكوئى كن و در آب انداز .
ابو الفضل هروى .
نظر انداز براين گفته كه ضايع نشود * گفته‌اند اينكه نكوئى و در آب انداز .
سلمان ساوجى
تو نيكوئى كن و در دجله انداز * كه ايزد در بيابانت دهد باز . بر آب چشمش رحمت كن و مبر آبش * كه گفته‌اند نكوئى كن و در آب انداز .
كمال اسمعيل
سپهر نيكوئيى كرد و پس به آب انداخت * شنيده بود مگر آن مثل سپهر حرون .
رضى نيشابورى و رجوع به :
تو نيكى ميكن و . . . ،
و رجوع به : گيتى جز از دست نيكى . . . ، شود .
نكوئى كن و سوى نيكى گراى بدين از تو خشنود گردد خداى . فردوسى . ى . رجوع به : بگيتى جز از دست . . . ، شود .
نكويى گر كنى منت منه زان كه باطل شد ز منت جود و احسان . ناصر خسرو . رجوع به : آفة السماح . . . ، شود .
امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1828 | على اكبر دهخدا