تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1829

مساهمون:

ص١٨٢٩
نكويى و رحمت بجاى خود است ولى با بدان نيكمردى بد است . سعدى . رجوع به : با بدان بد باش . . . ، شود .

نگار بر دست كسى نهادن .

شيرمرد همه جهان بودم * عشق بر دست من نگار نهاد .
عطار . نظير : دست كسى را در حنا گذاشتن .
نگاريست گيتى برانگيخته ز زشتى و خوبى برآميخته . مرحوم اديب .

نگاهبان رياست فراست است .

آمد نگاهبان رياست فراستش * آرى . . . )
اديب صابر .

نگاه بدست خاله كن مثل خاله غربيله كن .

اين خوى بد را از كسان خود گرفته است .

نگاه ترجمان دل است و گواه دوستى و دشمنى .

نگاهدار سررشته تا نگهدارد .

گرت هواست كه معشوق نگسلد پيوند . . . )
حافظ . و مصراع را چون صورت مثلى دهند نگاهدار سررشته تا نگهدارند ، خوانند و فاعل نگهدارند را خدا و يا كاركنان قدر گيرند .

نگاهداشتن سخت‌تر از فراز آوردن است .

قابوس‌نامه .

نگاه درويش عين سؤال است جامع التمثيل .

نگر به خود چه پسندى جز آن بخلق مكن چوندروى بجز از كشته هرچه خواهى كار ناصر خسرو . رجوع به : آنچه به خود نپسندى . . . و رجوع به : از مكافات عمل . . . ، شود .
نگر بفعل و مبين قول هيچكس زنهار كه در لباس ملك هست جسم شيطانى . كمالى . رجوع به : دو صد گفته . . . ، و رجوع به : اى بسا ابليس آدم‌رو . . . ، شود .
نگر تا چه كارى همان بدروى سخن هرچه گوئى همان بشنوى فردوسى . رجوع به : از مكافات عمل . . . ، شود .
نگر تا چه گفته است مرد خرد كه هركس كه بد كرد كيفر برد . فردوسى . رجوع به : از مكافات عمل . . . ، شود .
نگر تا خويشتن را چه پسندى بهركس آن پسند از هوشمندى . ويس و رامين . رجوع به : از مكافات عمل . . . ، شود .
نگر تا نبندى دل اندر جهان نباشى به دو ايمن اندر نهان كه گيتى يكى نغز بازيگر است كه هردم ورا بازى ديگر است