تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1810

مساهمون:

ص١٨١٠
چونكه بىدف رقص ميكرد آن عليل * ز اعتماد جود خلاق جليل . . .
مولوى .

نزديك شتر مخواب خواب آشفته مبين .

نزديكى است علت محرومى زان چشم مىنبيند مژگان را . قاآنى .

نزديكى بود انجام دورى .

همىگفتم بجا آور صبورى * كه . . . )
ويس و رامين .

نزن نخور .

تمثل :
چون تو بزنى بخورد بايدت * اين خود مثل است در خراسان .
ناصر خسرو . رجوع به : از مكافات عمل . . . ، شود .

نزيبد تاج شاهى بر سر دون .

بكيخسرو سزد تاج فريدون . . . )
ناصر خسرو .

نزيبد تخت را هر تن نشايد تاج را هر سر

. . . نه هر سرخى بود مرجان نه هرسبزى بود مينا . )
قطران .

نزيبد سخن كژ ابرشهريار .

ز گفتارهاى چنين شرم دار . . . )
فردوسى .
نزيبد مرا با جوانان چميد كه بر عارضم صبح پيرى دميد . سعدى . نظير :
كسى را كه سالش به دو سى رسيد * اميد از جهانش ببايد بريد .
فردوسى .
جوانى گفت پيرى را چه تدبير * كه يار از من گريزد چون شوم پير جوابش داد پير نغزگفتار * كه در پيرى تو خود بگريزى از يار چو سال جوان بركشد بر چهل * غم روز مرگ اندر آيد بدل .
فردوسى .
چون آمد بنزديك سر تيغ شصت * مده مى كه از سال شد مرد مست .
فردوسى .
چون پنجه سال خويشتن را كشتم * بر عمر نهاد سال شصت انگشتم شك نيست كه شست را كمانى بايد * چون شصت تمام شد كمان شد پشتم .
عطار .
و ان امرء قد سار سبعين حجة * الى منهل من ورده لقريب . چو شست آمد نشست آمد به ديوار * چو هفتاد آمد افتاد آلت از كار .
نظامى .
چون بوق زدن باشد در گاه هزيمت * پيرى كه جوانى كند اندر گه پيرى .
از قابوسنامه . پيرى و صد عيب چنين گفته‌اند . پيرى بهزار علت آراسته است . اينهم علت پيرى است . كفى بالشيب داء .
پيرى و درد درآرد دوصد گونه آهو بمرد .
اسدى . الشيب عيب .
اگر شاه هر هفت كشور بود * چو آميزه مو شد مكدر بود .
اسدى .
امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1810 | على اكبر دهخدا