تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1809

مساهمون:

ص١٨٠٩
نرمى ز حد مبر كه چو دندان مار ريخت هرطفل نى سوار كند تازيانه‌اش . صائب .

نرود بر شريعت استهزا .

ابو الفرج رونى .

نرود گرگ‌گزيده ز پى آب .

آزردهء چرخم نكنم آرزوى آب * آرى . . . )
خاقانى .
نرود مرغ سوى دانه فراز چون دگر مرغ بيند اندر بند
( . . . پند گير از مصائب دگران * تا نگيرند ديگران ز تو پند . )
سعدى .

نرويد هرگز از شمشاد پولاد .

طمع چون كردى از گمره دليلى . . . )
فردوسى . رجوع به : از مار نزايد . . . ، شود .

نره بيمار .

بمزاح ، بيمارى قوى و پرخوار .

نزايد جز از مرگ را جانور

. . . اگر مرد خواهى غم من مخور .
در جاى ديگر :
. . . سراى سپنجست و برما گذر . )
فردوسى . رجوع به :
از مرگ خود چاره . . . ، شود .

نزايد ز مادر كسى شهريار .

به مردى و گنج اين جهانرا بدار . . . )
فردوسى .
نزايد كس الا كه مرده شود به خاك سيه در سپرده شود
( از آدم درون تا دم نفخ صور * چنين بود خواهد ز حكم غفور . . . )
فردوسى . ى . رجوع به : از مرگ خود چاره نيست ، شود .

نزاييده جان و دل بابا .

نظير : نه بدار است نه به بار است اسمش على خدايار است .
نزد آنكش خرد نه همخوابه است شير بيشه چو شير گرمابه است .

نزد خر خرمهره و گوهر يكى است .

آن ايشك را در در دريا شكى است . . . )
مولوى .
نزد خرد شاهى و پيغمبرى چون دو نگينند در انگشترى .
( . گفتهء آنهاست كه آزاده‌اند * كاين دو ز يك اصل و نسب زاده‌اند . )
نظامى . رجوع به : الدين و الملك . . . ، شود .
نزد خردمندان نباشد غريب بوى از گل و نور از سهيل يمن . فرخى .

نزد شاهنشه چكار اوباش لشگرگاه را .

عقل را با عشق كارى خود تواند بود ؟ - نى . . . )
مولوى .

نزد نامرد بكر كم خطر است .

خاطرم بكر و عهد نامرد است . . . )
خاقانى .

نزده ميرقصد .

نظير : نخورده مست است . در قديم بىدف در سماع بودن و بى دف رقصيدن بجاى اين تعبير متداول بوده است .
تا چه انگيزد بدور آفتاب طلعتت * چرخ كو در خلق سوزى بود بىدف در سماع .
كاتبى .