نديدستى كه گاوى در علفزار بيالايد همه گاوان ده را
( چو در قومى يكى بىدانشى كرد * نه كه را منزلت ماند نه مه را . . . )
سعدى .
نظير :
الوقس يعدى فتعدى الوقسا * من يدن للوقس يلاق تعسا .
نديده ديد به خودش چيد .
رجوع به : نديد بديد . . . ، شود .
نديده كس كه سر بالا رود سيل .
بجنس خود كند هر نيك و بد ميل . . . )
بلبلنامهء عطار .
نديده كسى ترك آزاده مرد .
. . . چگوييم از روز جنگ و نبرد . )
فردوسى .
رجوع به : اترك التروك ، شود .
نديم آنگه كند گستاخروئى كه بيند از بزرگان نرمخوئى .
خسرو دهلوى .
نرخ گوهر نشكند هرگز بطعن مشترى .
خاك پايت را فلك گر تاج سر خواند مرنج . . . )
ابن يمين .
نظير :
گر مشك خواند خاك درت را فلك مرنج * نرخ گهر بطعن خريدار نشكند .
عمعق .
بيت اخير بنام محمد بن ابى بكر نسفى نيز مضبوط است .
نرخ لوبيا را ندانى .
تمثل :
نيستى آگه چگويم مر ترا من جز همانك * عامه گويد نيستى آگه ز نرخ لوبيا .
ناصر خسرو .
رجوع به : نيستى آگه ز نرخ پياز ، شود .
نرخ متاعى كه فراوان بود گر به مثل جان بود ارزان بود .
تحفة الابرار جامى .
نردبان پايه كى بود مهتاب .
از مقلد مجوى راه صواب . . . )
سنائى .
نردبان پله پله .
تمثل :
پايهپايه رفت بايد سوى بام * هست جبرى بودن اينجا طمع خام .
مولوى .
در تأنى گويد اى عجول خام * پايهپايه بر توان رفتن به بام .
مولوى .
سنك در اجزاى كان زرد شد آنگاه لعل * نطفه در ارحام خلق مضغه شد آنگه جنين .
خاقانى .
بىكمال نردبان نائى به بام . مولوى .
چون ز صد پايه دو پايه كم بود * بام را كوشنده نامحرم بود .
چون رسن يك گز ز صد گز كم بود * آب اندر دلو از چه كى رود .
مولوى .
نظير :
ان القناة التى شاهدت رفعتها * تنمى و تنبت انبوبا على انبوب .
نردبان خلق اين ما و من است عاقبت زين نردبان افتادن است
( . . . هركه بالاتر رود ابلهتر است * كاستخوان او بتر خواهد شكست ) .
مولوى .
نظير :
بس بلندى تو و ليكن درد و رنج * چون بيفتد بيشتر بيند بلند .
ناصر خسرو .