تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1807

مساهمون:

ص١٨٠٧
نديدستى كه گاوى در علف‌زار بيالايد همه گاوان ده را
( چو در قومى يكى بىدانشى كرد * نه كه را منزلت ماند نه مه را . . . )
سعدى . نظير :
الوقس يعدى فتعدى الوقسا * من يدن للوقس يلاق تعسا .

نديده ديد به خودش چيد .

رجوع به : نديد بديد . . . ، شود .

نديده كس كه سر بالا رود سيل .

بجنس خود كند هر نيك و بد ميل . . . )
بلبل‌نامهء عطار .

نديده كسى ترك آزاده مرد .

. . . چگوييم از روز جنگ و نبرد . )
فردوسى . رجوع به : اترك التروك ، شود .
نديم آنگه كند گستاخ‌روئى كه بيند از بزرگان نرم‌خوئى . خسرو دهلوى .

نرخ گوهر نشكند هرگز بطعن مشترى .

خاك پايت را فلك گر تاج سر خواند مرنج . . . )
ابن يمين . نظير :
گر مشك خواند خاك درت را فلك مرنج * نرخ گهر بطعن خريدار نشكند .
عمعق . بيت اخير بنام محمد بن ابى بكر نسفى نيز مضبوط است .

نرخ لوبيا را ندانى .

تمثل :
نيستى آگه چگويم مر ترا من جز همانك * عامه گويد نيستى آگه ز نرخ لوبيا .
ناصر خسرو . رجوع به : نيستى آگه ز نرخ پياز ، شود .
نرخ متاعى كه فراوان بود گر به مثل جان بود ارزان بود . تحفة الابرار جامى .

نردبان پايه كى بود مهتاب .

از مقلد مجوى راه صواب . . . )
سنائى .

نردبان پله پله .

تمثل :
پايه‌پايه رفت بايد سوى بام * هست جبرى بودن اينجا طمع خام .
مولوى .
در تأنى گويد اى عجول خام * پايه‌پايه بر توان رفتن به بام .
مولوى .
سنك در اجزاى كان زرد شد آنگاه لعل * نطفه در ارحام خلق مضغه شد آنگه جنين .
خاقانى . بىكمال نردبان نائى به بام . مولوى .
چون ز صد پايه دو پايه كم بود * بام را كوشنده نامحرم بود . چون رسن يك گز ز صد گز كم بود * آب اندر دلو از چه كى رود .
مولوى . نظير :
ان القناة التى شاهدت رفعتها * تنمى و تنبت انبوبا على انبوب .
نردبان خلق اين ما و من است عاقبت زين نردبان افتادن است
( . . . هركه بالاتر رود ابله‌تر است * كاستخوان او بتر خواهد شكست ) .
مولوى . نظير :
بس بلندى تو و ليكن درد و رنج * چون بيفتد بيشتر بيند بلند .
ناصر خسرو .