رجوع به : ابى اللّه ان يجرى . . . ، شود .
ندارى عيب نيست .
رجوع به : الفقر فخرى ، شود .
نداند آنكه درآورد دوستان از پاى كه بىخلاف بجنبند دشمنان از جاى .
نداند غم و درد هجران ياران جز آن كازموده است هجران يارى .
قطران .
رجوع به : از تو نپرسند درازى . . . ، شود .
نداند كسى آرزوى جهان نخواهد بما برگشادن ميان .
فردوسى .
نداند كسى راز چرخ بلند .
وز آن پس ندانم چه آيد ز بند . . . )
فردوسى .
ندانم در كجا اين قصه ديدم و يا از قصهپردازى شنيدم كه دو روبه يكى ماده يكى نر بهم بودند عمرى يار و همسر ملك با خيلتازان شد به نخجير كشيدند آن دو روبه را بزنجير چو پيدا گشت آغاز جدائى عيان شد روز ختم آشنائى يكى مويهكنان با جفت خود گفت كه ديگر در كجا خواهيم شد جفت جوابش داد آن يك از سر سوز همانا در دكان پوستيندوز .
ايرج ميرزا .
رجوع به : آن دو روبه چون بهم . . . ، شود .
ندانى كه شير ژيان روز جنگ نيالايد از خون روباه چنگ .
فردوسى .
ندانى مبر رنج بيهوده را كه گاهى خداوند افزوده را .
مرحوم اديب .
ندهد دست عشق و رعنائى .
عشق با نام و ننگ نايد راست . . . )
عطار .
ندهد گل به گل خورنده طبيب .
گرچه باشد گه سؤال مجيب . . . )
سنائى .
نظير : طفل خرما دوست دارد صبر فرمايد حكيم .
ندهد مرد هوشمند جواب مگر آنگه كزو سوال كنند .
سعدى .
نظير :
تا نپرسندت مگو از هيچ باب . * تا نپرسندت مگو .
رجوع به : اگر طوطى . . . ، شود .
ندهد نقد را به نسيه كسى .
از مجموعهء امثال طبع هند .
ندهد هوشمند روشنراى با فرومايه كارهاى خطير .
سعدى .
نظير :
بخردان مفرماى كار درشت .
رجوع به : از هركسى كارى . . . ، شود .
نديد بديد وقتى كه ديد به خودش چيد .
« 1 » نظير :
يا رب مباد آنكه گدا معتبر شود * گر معتبر شود ز خدا بىخبر شود .
حافظ .
و رجوع به : اين منم تىتيش مامانى . . . ، شود .
هامش
( 1 )خاردان آن را كه خرما ديدهاى * زانكه بس نانكور و بس ناديدهاى .مولوى .