نظير : ما حك ظهرى مثل يدى ( يا ) مثل ظفرى . ما سد فقرك مثل ذات يدك . هركه باميد همسايه نشست گرسنه مىخوابد . مردهء مرا هيچ كس چون من نگريد . كس نكند بجاى تو آنچه بجاى خود كنى . و رجوع به : پاس توبه ز تو . . . ، و شير گردن ستبر . . . ، شود .
كس نداند برد بر خالق سبق
قفل بر دلهاى ما بنهاد حق . . . )
مولوى و رجوع به : نيابى تو بر بند . . . ، شود .
كس نزاده است مهتر از مادر .
( مردمان را به چشم وقت نگر * وز خيال پريرودى بگذر
چند گوئى فلان چنانش مام * چند گوئى فلان چنانش پدر
ناف آهو نخست خون بوده است * سنگ بوده است ز ابتدا گوهر
كهتران مهتران شوند بعمر * . . . )
وصفى كرمانى « 1 »
كس نكرده است جز بمايه خمير
خوى نيك است و عقل مايهء دين . . . )
ناصر خسرو .
نظير : بىمايه فطير است ،
كس نكند بجاى تو آنچه بجاى خود كنى .
هرچه كنى به خود كنى گر همه نيك و بد كنى .
كس نكند درد نهان از طبيب .
كس نگريد بر فوات هيچ هيچ
وا رهيدند از جهان پيچپيچ . . . )
مولوى .
كس نگويد كه دوغ من ترش است .
هركسى در بهانه تيزهش است . . . )
نظامى .
تمثل :
اين ورق كز نشاط دارد بهر * يادگار من است اندر دهر
هر كسى را به كار خويش هش است * كس نگويد كه دوغ من ترش است
زنگى ار چه سياه فام بود * پيش مادر مهى تمام بود .
امير خسرو دهلوى .
كس نيابد به هيچ روى و نيافت نيكنامى بزرق و حيله و فن .
فرخى .
كس نيابد چشمهء آب حيات اندر سراب
در دل غافل نيابى سوز عشق از بهر آنك . . . )
عبد الواسع جبلى .
كس نيارد ز پس تو پيش فرست
برگ عيشى بگور خويش فرست . . . )
سعدى .
كس نياموخت علم تير از من كه مرا عاقبت نشانه نكرد
( يا وفا خود نبود در عالم * يا كسى اندر اين زمانه نكرد . . . )
سعدى .
رجوع به : اعلمه الرماية . . . ، شود .
كس نيايد بجنگ افتاده .
هركه گردن بدعوى افرازد * دشمن از هر طرف به دو
هامش
( 1 ) در كتاب ابدع البدايع اين قطعه بنام آصفى كرمانى ضبط شده است .