تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1205

مساهمون:

ص١٢٠٥
محنت و رنج است آدمى * هر كس به قدر خويش گرفتار محنت است . . . )
تمثل :
آسودگى مجوى كه از صدمهء اجل * كسرا نداده‌اند برات مسلمى .

كس را وقوف نيست كه انجام كار چيست .

نظير : لا يعلم الغيب الا هو .

كس ز جام غرور زمانه مست مباد

چنان شدى تو كه مستان بدوش بردندت * كه . . . )
اوحدى .

كس زخمه نساخت برتر از بم

بالاى مديح تو سخن نيست . . . )
خاقانى .

كس ز عيسى مريم نجست بيطارى .

ز حضرت تو طمع بر حطام دنيا نيست * كه . . . )
كمال اسمعيل
كس ز كوه و سنگ عقل و دل نجست فهم و ضبط نكتهء مشكل نجست
( . . . هرچه گوئى باز گويد كه همان * مىكند افسوس چون مستهز آن . )
مولوى .
كس ز نال بوريا هرگز كجا شكر گرفت نال مصر آور بدست ارزانكه خواهى شكرى . مرحوم اديب .

كس طلب نكند كار زرگر از جولاه

زمانه زو طلبد امر و نهى نز گردون * كه . . . )
فلكى .

كس عيار زر خالص نشناسد چو محك .

در خلوص منت ار هست شكى تجربه كن . . . )
حافظ .

كس كژ نرفته است بار استان .

هم از راستان آمد اين داستان * كه . . . )
امير خسرو دهلوى .

كس كفتار دارد .

اين كلمه نام نوعى مهره‌ايست كه عاميان جلب محبت را با خود دارند . و معنى آنكه همه كس او را دوست دارد . نظير : مهرهء مار دارد . مهر گياه دارد .

كس لذت اين باده چه داند كه نخورده است .

كس نافه ارمغان نبرد جانب ختا .

گيرم كه عنبرين سخنت نافهء ختاست . . . * ختلان و خنك ! چاچ و كمان ! روم و پرنيان ! توران و تير ! مصر و شكر ! هند و توتيا ! * كرمان و زيره ! بصره و خرما ! بدخش و لعل ! عمان و در ! حديقه و گل ! جنت و گيا ! )
قاآنى . رجوع به : زيره بكرمان . . . ، شود .

كس نتواند كه كند كوه كاه

گفتمش از علم مرا كوه‌هاست . . . )
عطار .

كس نتواند گرفت دامن دولت به زور

. . . كوشش بيفايده است وسمه بر ابروى كور )
سعدى

كس نچخيده است با قضاى مقدر

بر تو مقدر بد اين قضا ز خداوند . . . )
ملك الشعراء بهار . رجوع به : با قضا كارزار . . . ، شود .

كس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من .

تمثل :
بغمخوارگى چون سرانگشت من * نخارد كس اندر جهان پشت من .
سعدى .