محنت و رنج است آدمى * هر كس به قدر خويش گرفتار محنت است . . . )
تمثل :
آسودگى مجوى كه از صدمهء اجل * كسرا ندادهاند برات مسلمى .
كس را وقوف نيست كه انجام كار چيست .
نظير : لا يعلم الغيب الا هو .
كس ز جام غرور زمانه مست مباد
چنان شدى تو كه مستان بدوش بردندت * كه . . . )
اوحدى .
كس زخمه نساخت برتر از بم
بالاى مديح تو سخن نيست . . . )
خاقانى .
كس ز عيسى مريم نجست بيطارى .
ز حضرت تو طمع بر حطام دنيا نيست * كه . . . )
كمال اسمعيل
كس ز كوه و سنگ عقل و دل نجست فهم و ضبط نكتهء مشكل نجست
( . . . هرچه گوئى باز گويد كه همان * مىكند افسوس چون مستهز آن . )
مولوى .
كس ز نال بوريا هرگز كجا شكر گرفت نال مصر آور بدست ارزانكه خواهى شكرى .
مرحوم اديب .
كس طلب نكند كار زرگر از جولاه
زمانه زو طلبد امر و نهى نز گردون * كه . . . )
فلكى .
كس عيار زر خالص نشناسد چو محك .
در خلوص منت ار هست شكى تجربه كن . . . )
حافظ .
كس كژ نرفته است بار استان .
هم از راستان آمد اين داستان * كه . . . )
امير خسرو دهلوى .
كس كفتار دارد .
اين كلمه نام نوعى مهرهايست كه عاميان جلب محبت را با خود دارند .
و معنى آنكه همه كس او را دوست دارد . نظير : مهرهء مار دارد . مهر گياه دارد .
كس لذت اين باده چه داند كه نخورده است .
كس نافه ارمغان نبرد جانب ختا .
گيرم كه عنبرين سخنت نافهء ختاست . . . * ختلان و خنك ! چاچ و كمان ! روم و پرنيان !
توران و تير ! مصر و شكر ! هند و توتيا ! * كرمان و زيره ! بصره و خرما ! بدخش و لعل !
عمان و در ! حديقه و گل ! جنت و گيا ! )
قاآنى .
رجوع به : زيره بكرمان . . . ، شود .
كس نتواند كه كند كوه كاه
گفتمش از علم مرا كوههاست . . . )
عطار .
كس نتواند گرفت دامن دولت به زور
. . . كوشش بيفايده است وسمه بر ابروى كور )
سعدى
كس نچخيده است با قضاى مقدر
بر تو مقدر بد اين قضا ز خداوند . . . )
ملك الشعراء بهار .
رجوع به : با قضا كارزار . . . ، شود .
كس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من .
تمثل :
بغمخوارگى چون سرانگشت من * نخارد كس اندر جهان پشت من .
سعدى .