كسى راستى را نبايد نهفت
بدانست خسرو كه او راست گفت . . . )
فردوسى .
كسى را سزد پادشاهى درست كه بر تن بود پادشا از نخست خرد افسرش باشد و دادگاه هش و راى دستور و دانش سپاه .
اسدى .
كسى را سزد تاج و اورنگ و پرچم كه تدبير و شمشير و دينار دارد .
آقاى حاج سيد نصر اللّه تقوى .
كسى را سزد گنج كو ديده رنج
چرا رفتى اى رنج ديده ز گنج . . . )
فردوسى .
رجوع به : از تو حركت . . . ، شود .
كسى را كجا پروراند بناز برآرد بر او روزگار دراز شبيخوان كند گاه شادى بدوى همان سختى و خوار آرد به روى ز باد اندر آرد دهدمان بدم همى داد خوانيم و پيداستم .
فردوسى .
كسى را كجا پيشرو شد هوا چنان دان كه كارش نگيرد نوا .
فردوسى .
كسى را كجا كور بد رهنمون بماند به راه دراز اندرون .
فردوسى .
رجوع به : اذا كان الغراب . . . ، شود .
كسى را كز بزرگى بهره باشد هم از خردى نشان است و دلائل .
آقاى حاج سيد نصر اللّه تقوى .
كسى را كز تو عزت يافت يك بار بنادانى مكن خوارش فلكوار .
عطار .
كسى را كز طمع جنبيد علت نداند كردنش بقراط درمان .
ناصر خسرو .
رجوع به : طمع آرد بمردان . . . ، شود .
كسى را كه آيد زمانش بسر ز مردى بگفتار جويد هنر .
فردوسى .
رجوع به : از تو حركت . . . ، و رجوع به : دو صد گفته . . . ، شود .
كسى را كه از سركه باشد دوا شود دردش از انگبين بيشتر .
قرة العيون .
كسى را كه ايزد بيارايدا چه سازى كه حسنش بيفزايدا .
فردوسى . ى .
رجوع به : حاجت مشاطه نيست . . . ، شود .
كسى را كه ايزد كند ارجمند دهد مايه و پايگاه بلند .
فردوسى . ى .
كسى را كه دختر بود چاره نيست ز شو دادن و شوى شايان زن .
فرخى .
كسى را كه در دل بود درد و غم گرستنش درمان بود لاجرم .
فردوسى . ى
كسى را كه دل باشد آموزگار بود آگه از رمز اين روزگار .
حضرت اديب .